مشق عشق

موافقی در باره کلمات و عباراتی که توی سایت پیشنهاد می شه با همدیگه جمله های کاربردی و آموزنده بنویسیم؟
و هر از گاهی عباراتی رو با هم ....

سلام مهربون   موافقی در باره کلمات و عباراتی که توی سایت پیشنهاد می شه  با همدیگه جمله های کاربردی و آموزنده بنویسیم؟  
و هر از گاهی عباراتی رو با هم کامل کنیم؟  
آخه خیلی کیف داره مشق نوشتن با همکلاسی های مدرسه عشق  و خیلی قشنگه که با نوشته هامون به هم الگو بدیم و از هم یاد بگیریم.

پس اینجا تجربیات و نظراتت رو در باره کلمات و عباراتی که گذاشته می شه بنویس.
شاید نوع نگاهت نسبت به یه موضوع، بتونه واسه کسی امید بخش باشه و شاید نوشته تو تلنگری باشه و مسیر زندگی یکی رو عوض کنه.
پس اینجا حرف های قشنگت رو بنویس و اونو برای بقیه به اشتراک بگذار.
داداش شاهین

با کلیک رو هر کدوم از نوارهای رنگی می تونی مطالب نوشته شده کاربران در باره اون عنوان رو بخونی.
11 بامزه ترین حرفی که از بچه ها شنیدم …

اگر میخوای چاق نشی هر وقت گرسنت شد آب بخور.... این حرفو خواهر زادم به خواهرم میگه

fatemeyari

جند وقت پیش داداشم بهم گفت میگن به خانوما بگی لاغر شدی یادشون نمیمونه اما بهشون بگی چاق شدی هرگز از یادشون نمیره...

سنگ_صبور

داییم با زن داییم با پسرشون کیان که اون موقع چهار پنج سالش بود اومده بودن خونه ما.یه روز موقع نهارکیان بازیگوشی میکرد و غذاش رو نمیخورد و هرچی مامانش بهش میگفت بیا بشین غذات رو بخور گوش به حرف نمیکرد.رفته بود با پرده ها بازی میکرد و دنبال خودش میکشیدشون اینور و اونور... مامانش با عصبانیت بهش گفت کیان بس کن بیا بشین. مامان من آروم گفت ولش کن بچه ست نمیفهمه... زن داییم قبول نکرد و بلند شد رفت سراغش تا به زور از پرده جداش کنه و بیاردش که یکهو خودش با جدیت تمام گفت: مامان ولم کن بچه م نمیفهمم!

فاطمه_امیری

9 زیباترین صحنه ای که دیدم ...

وقتی ساعتهای طولانی آقای معلم روی پای خود ایستادند و تشنه و گرسنه ، دلایل حجاب را برامون شرح دادند ، در حالی که به هدایت ما ؛ از خود ما مشتاق تر بودند، دیگه مانتوهای تنگ و کوتاهم را در خیابان نپوشیدم. لبه دوخته شده ی آستین همه مانتوهایم را باز کردم تا استینش بلند شه و یه ذره هم از مچ دستم پیدا نشه. هرروز مقنعه و مانتوی تمیز اتوکشیده و رنگ مد روز می پوشم و کیف و کفشم را تمیز می کنم تا یک بچه مسلمون پاکیزه و خوشگل آراسته باشم.

Ya_Hosein3

همون خوابی بود که چند وقت پسش دیدم. دیدم که همه چی تموم شده....مردم

dead

زیباترین صحنه ای که دیدم این بود که توی قطار بودم ، یک خانم که از همسرش جداشده بود تا بره به ملاقات پدر وخانواده خودش در شهری دیگه ، با من مشترک توی یه کوپه بود ، بعد تا وقت رسیدن به مقصد همسرش یا زنگ میزد یا اسمس میداد، و دلتنگیش رو ابراز میکرد، خانمشم میگفت عزیزم منم . آخه بابای من هیچوقت اینجوری به مامانم یا من ابراز محبت نکرده ، توی خانواده هامون اکثرا اینجوره ، انگار میترسیم طرف سکته کنه یا لوس بشه که با اسمس و واتس اپم کم مینویسیم ابجی یا داداش دلتنگتم ،یا مواظب خودت باش ، بعدش ازش پرسیدم گ فهمیدم همسرش بخاطر طبابت وشغلش نتونسته بیاد ، جالبه که بدونید ایشون وسط این همه مشغله ، انقد توجه نشون میداد، خوش ب حال اونایی که حرفای قشنگ رو به عزیزانشون میزنن و نمی ذارن رو دلشون بمونه یا بعد که ازدستش دادن بزنن،

پری

به نام لطیف ترین. پیام های حیرت انگیز خلقت خدای هنرمند و دانشمند ما: یک – در فیزیک می خوانیم که وقتی دو جسم می خواهند روی هم حرکت کنند ، هر چه شکل گردتری داشته باشند ، با نیروی کمتر و ایجاد مقاومت کمتری حرکت و عبور می کنند. بدن ما مدام در تقابل با هوا و انواع اشیاء مختلفه. اگه شکل پوست بدن را با دقت نقاشی کنیم ؛ تمام خط های مرزی بدن مون؛ انحناهای کوچک و بزرگ هستند. یک دلیل خلقت منحنی شکل عضلات و پوست ، عبور کردن بدن انسان از کنار هوا و اشیاء مختلف با حداقل اصطکاک و حداقل مصرف نیرو و حداکثر سرعته. بیاییم از خدای خودمون یاد بگیریم. در رابطه با کسانی که باهاشون مسیله و اشکال داریم ؛ گرد و منحنی شکل عمل کنیم ؛ گاهی کوتاه بیاییم و گاهی بچرخیم. گاهی دیدگاهمون را تغیر بدیم تا با حداقل اصطکاک و حداقل مصرف نیرو و حداکثر سرعت ، بتونیم از همدیگه بهترین بهره را ببریم بدون آسیب زدن به همدیگه. دو – در روانشناسی از دیدگاه فروید ، یک بخش از شخصیت انسان ، والد درون اونه که بخش مهمی از ندای درون و فرامین ناآگاهانه به بخش هشیار مغز دربزرگسالیه. هرچه این ندا ، انسان را دوست داشتنی تر و پذیرفتنی تر بدونه ، پیش بینی فرد از نتیجه کارهای خودش در بزرگسالی ، مثبت تر و خوش بینانه تر می شه. یک از حکمت های اینکه نوزادان بسیار تپل و ناز و پفکی و دوست داشتنی هستند ، ایجاد کشش و علاقه است بهشون. تا در سالهای حساس اول ، که درصد بالایی از برداشت نوزاد از خودش در تمام عمر ، به برداشت والدین و اطرافیان اون وابسته است ، دوست داشتنی بودن فرم چهره و بدن و حرفها و حرکات ابتدایی نوزاد و واکنش معمولاً همراه با کشش و علاقۀ اطرافیان ، این باور را در بخش والد شخصیت او ایجاد می کنه: "من پذیرفتنی و ارزشمند هستم . " و همین باور ، تکیه گاه اصلی موفقیت های او در دوران بزرگسالی است. دورانی که انسان تنها می شه و باید با دنیای اطرافش روبرو بشه . همین باورهای مثبت و قوی ان که مثل دست های گنده و بزرگ و محکم پدر و مادر ، تکیه گاه امن او می شن در بزرگسالی. سه – دکتر چوپرا می گه : "آجرهای سازندۀ خلقت کوارک ها هستند که مدام در حال رفت و آمد بین هست و نیست شدن می باشند." پس دو تا نتیجه می گیریم: یک- تمام ساختارهای هستی در حقیقت یک ریتم رفت و برگشتی در حالت تعادل هستند. دو – زمان انجام هریک از آنها با دقت هزار ثانیه محاسبه و به هرعضو ، فرمان کار در این زمان داده شده است. مثل پلک زدن ، تنفس ، ضربان قلب ، اعضای دستگاه گوارش.

Ya_Hosein3

تصویر یه بچه کوچیک که داشت آب باز یمیکرد و از خوشحالی جیغ میکشید

fatemeyari

شیردادن مادر به فرزند.....(عشق مادرانه)

آوای_غفلت

اشک شوق پدرم از ازدواج من با کسی که عاشقم بود و هست و تا الان برای پدرم واقعا نزدیکتر از پسرش بوده و هر روز و هر لحظه پدرم دعاش میکنه

میندری

خدا به بهترین شگل ممکن جواب همه خواسته هامو داد.... ممنونتم خدا جونم......دنیا دنیا ممنونتم.....

فاطمه_خانم

پسرم

آینوش

چند سال پیش رفتیم یه باغ در رودهن .سرمو بالا کردم دیدم تو آسمون دو تا عقاب بزرگ دور چهار تا پرنده کوچک تر می چرخند .با خودم گفتم عجب پرنده های ا.ح.م.ق.ی هستند که از دست عقاب ها فرار نمیکنند .چند دقیقه همینطوری گذشت .برام سوال بود که چرا عقابها حمله نمیکنند که یک دفعه یکی از پرنده های کوچکتر حالتی شد که انگار داره سقوط میکنه و نمیتونه به پرواز ادامه بده . یکی از دو تا عقاب شیرجه رفت زیر پرنده در حال سقوط خوشحال شدم و با خودم گفتم آخ جون بالاخره حمله کرد اما عقاب اونو انگار پشت خودش سوار کرد . بعد از یه مدت کوتاه پرنده کوچولو رو به جمعشون برگردوند و دو عقاب بزرگ به چرخیدن دور چهار تا بچشون که داشتند پرواز یادشون میدادند ادامه دادند . بله اون کوچولوها بچه های اون عقابا بودند ومن زود قضاوت کرده بودم . بیایید قبل از هر قضاوتی یه کم صبور باشیم و هیچ وقت قضاوت عجولانه نداشته باشیم چه در مورد خودمون چه درباره دیگران دوستای خوبم....

مانلا

تولد ی بچه

آوای_بلدرچین

7 قشنگ ترین دعائی که بلدم ( فارسی و کوتاه ) ...

سلام مهربان ترین مهربانم ممنونم که عزیزترین های منو عاشقانه دوس داری و پیوسته کنارشونی.

واحدی

اللهم عجل لولیک الفرج

فرشته

خدایا! از ته قلبم ، قلبی که قبل از آمدن آنها بارها مورد ظلم و آزار واقع شد و آنها مرهمش شدند و آرامشش بخشیدند؛ ازت می خوام که مواظبشان باشی. نه فقط بخاطر اینکه آنها عزیزهای دل من هستند. آخه من که مردنی و رفتنی هستم و تمام شدنی. بخاطر اینکه آنها عزیزهای دل خودتند.

Ya_Hosein3

خدایا منو به حال خودم رها نکن

طاهره_خدیری

خدایا همه ی مریض ها راشفابده. از زبون خواهرزاده ام نوشتم.

پری

خدایا خودم و به تو سپردم

مهرانگیز

خدایا منو به اون چیزی که هستم و به اون چیزی که نیستم مغرور نکن.

mina_babaei

خدایا خودت مواظبم باش.

fereshteh_d

گاهی دلم تنگ کسی می شود که در قلبش جایی واسه خودم و در قلبم جایی واسش نذاشتم فقط نمی دونم چرا یه روزایی اینقدر زیاد دلم واسش تنگ میشه. دلم هواشو میکنه و به یادش بغض می کنه. هرچقدرم میخوام خودمو به اون راه بزنم نمیشه که نمیشه............ خدایا خودت محافظش باش.

گل_یخ

خدایا ! یاریم کن انچه را که دانسته یا ندانسته میشکنم دل نباشد...

atiyeh

اهدنا صراط مستقیم

sinabelle

خدایا نمیگم دستم بگیر، یه عمری گرفتی، هیچوقت و هیچ کجا دستم رها نکن!

Hamed57

خدایا خودم و همه ی کسانی که دوستم دارند و دوست شان دارم را در تمامی لحظات به تو می سپارم.

somayehsadat

به نام لطیف ترینم. این پیام هایی است که از ماجراهایی که برام پیش میاد؛ گرفتم و چه خوشگل توسط اتفاقات دور و برمون ، خدا باهامون حرف می زنه و یادمون می ده. کافیه خودمون را به خواب نزنیم!! گوشهامون را تیز کنیم تا صداش رو بشنویم. پیام اول.از یکی از اساتیدم در دانشگاه؛ متخصص اعصاب و روان، که حداقل روزی صدتا مریض اعصاب و معتاد را ویزیت می کنه ؛ پرسیدم: "اگه یک نفرخودش بخواهد مثلا معتاد باشه ، شما اجازه دارین به زور بدون اینکه ازتون بخواهد، درمانش کنین؟" گفتن : "نه! هیچ قانونی حتی به منِ متخصص اجازه نمی ده که اون را بدون اجازه اش ، درمان کنم. حتی اگه در حال ازبین بردن خودش باشه!! با این که ابزارهای دارویی و غیر دارویی این کاررا در اختیار دارم ، تا خودش ازم درمان نخواهد ، اجازه قانونی درمان ندارم." توی هفت شهر عشق عطار ، این همان شهر اوله : شهر طلب. آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند. چه سخته امانتداری باری که خدا، فقط روی دوش من و شما گذاشت. در حالی که کوهها و دریاها ، زیرش خرد شدند و اون را نپذیرفتند. اگه گفتید اون امانت چیه؟ امانت اختیار داشتن! اختیار انتخاب راه و عاقبت مون: تا ابد. این دنیا و اون دنیا.

Ya_Hosein3

پیام دوم.کسانی که عمر طبیعی می کنند و بر اثر پیری و ضعف شدید ، توی رختخواب فوت می کنند ، اگه دقت کرده باشین ، دقیقاً دو سال آخر عمرشان ، عین دو سال اول عمرشان شیرخواره می شن!!! پزشک می گه دستگاه گوارش شان خیلی ضعیف شده و قدرت هضم نداره. باید غذاشون رو توی مخلوط کن آماده کنید و بهشون بدین. درست عین شیر مادر! قدرت بینایی و شنوایی شان ، به اندازۀ حداقل رفع نیازهاشون ، پایین می آید. عین یک نوزاد ، بی قرار و کم صبر می شن و قدرت تجزیه و تحلیل و تصمیم گیری را از دست می دهند. پس بیا فرصت کوتاه زندگی را غنیمت بشمریم. تا دوباره به دوران نوزادی باز نگشته ایم!

Ya_Hosein3

پیام سوم. فکر کنم در آذرماه سال 89 بود. نزدیکهای صبح خواب دیدم 14 تا پرستوی سپید بال، یک دفعه ، همه شون با هم به سوی صدایی که در انتهای آسمان آنها را صدا زد، از جا برخاستند و پرواز کردند. اون صدا از سمت تابش نور خورشید می آمد. همینطور که خوشحال و خندون پیش می رفتند، ناگهان صدایی از زیر پاشون شنیدند. یک نگاه گذرا به پایین انداختند. با تعجب ، یه دریای بزرگ و پست دیدند پر از یک مایع سبز تیره و غلیظ و بدبو مثل لجن که در حال جوشیدن در دمای بسیار بالا بود. آدمهای زیادی ، تو این لجن جوشان ، در حال غرق شدن و دست و پا زدن بودند. بعضی ها ناله و زجه می زدند : کمک! بعضی هاشون با اینکه اونجا گیر افتاده بودند، انگار ازین شرایط شکایتی نداشتند و بهش عادت کرده بودند وخیال می کردند جاشون خوبه!! بعضی هاشون هم داشتند وسط اون لجن های جوشان ، مشغول عیش و نوش بودند ! شکم را پر کردن ، هوا و هوس بازی ، غیبت و زیرآب این و اون را زدن ، اعتیاد و مشروب خوری، حرام خوری ، مسخره کردن بقیه !! وضعیت عجیب غریبی بود. داخل اون لجن زار کثیف ، هم پیر دیده می شد هم جوان. هم باسواد هم بی سواد. هم خانم هم آقا. هم پولدار هم فقیر. پرستوها نیم نگاهی به پایین انداختند و چون دیرشون شده بود و ندایی از طرف آسمان آنها را فراخوانده بود ، به سرعت به مسیرشون ادامه دادند. کوچولوترین پرستو ، همانطوری خیره به لجن زار مانده بود. پرستوها بهش نهیب زدند : "حواست کجاست؟ بیا دیگه! دیر شد." گفت : " اگه منم بیام ، صدها هزار آدم را توی این وضعیت رها کنم و بیام دنبال عیش و نوش خودم اون بالا، پس اینا چی می شن؟ شما برین رفقا. بگذارید برم دستشون را بگیرم و بکشم شون بالا تا پاک بشن و پر در بیارن و بیان پیش خودمون. بعداً همه مون باهم می آییم پیش خدا و کنار شما. قبول؟" پرستوهای دیگه ، جا خوردند. مکث کردند و به هم گفتند: چه کار کنیم؟ بگذاریمش دست تنها و بریم؟ ناگهان نور توی آسمون دوباره صداشون زد.مجال درنگ نبود. رو کردند به پرستویی که از همه کوچولوتر بود و گفتند: "ما رو ببخش رفیق. اورژانسی مجبوریم بریم. اما اونجا سر هر سفره ناهار و شام ، هر روز ، یه بشقاب هم برای تو می گذاریم تا بدانی که هم سفره و هم نفس مایی. یادت باشه کارت که تموم شد ، با پرستوهای جدید،زود برگردی پیش مون. جاتون اونجا محفوظ." پرستوهای دیگه ، سردر نمی آوردن که این فسقلی ، چه جوری می خواهد صدها هزار آدم را از منجلات چسبنده اونجا بیرون بکشه و کمک کنه دوباره پر و بال در بیارن؟" بعد رفتن اونا ، پرستو کوچولو ، با نوکش ، به سمت اون دریای سیاه ، شیرجه رفت . درست عین مرغ ماهی خوار ، که برای شکارماهی ، با نوکش به سمت آب شیرجه می ره. یکی از آدمهایی که کمک می خواست را بالا کشید و اون رو برد گذاشت توی یک خانه عجیب که خدا براش ساخته بود. خانه ای که بسیار بزرگ بود تا همه اون آدمها توش جا بشن و سقفی از آجر نداشت. سقفش آسمون بود!! در عین حال امن و گرم بود!! اسم خانه را گذاشت خانه تحول. بعد برگشت سراغ نفر دوم. خلاصه یه پاش توی لجن زار بود و یه پاش توی خانه تحول. یه دلش روی زمین بود ویه دلش پیش آسمون. آخه دلش طاقت نمی آورد ، این همه تباهی رو بی خیال شه و تنهایی ، بره سراغ عیش آسمونی اش با رفقاش. تعداد زیادی آدم نیمه جان و لجن مالیده شده را آورد گذاشت توی خانه تحول. بعد به همه شون یاد داد که چه جوری اول می شه از خواب بیدار شد!!! می شه مثبت اندیش ، بخشنده ، قانونمند ، منظم ، بدون قضاوت و با توکل و در لحظه باشند و از فرصت های ناب زندگی شون ، خوب استفاده کنند تا شکر سیل نعمت هاشون را کرده باشند. هر چی می خوان با هاله های انرژی شون جذب کنند. از زاویه ای دیگربه مسائلشون نگاه کنند و با مسائل شون بازی کنند تا مسئله را عقب برانند.از هر اتفاقی درسش را بگیرند تا بتونند در امتحان نهایی آدم شدن، سوالها را جواب بدن. چه طوری زنجیر وابستگی به نتیجه و دلبستگی به مال و آدمها و وسیله ها رو پاره کنن و آزاد و سبک شن. تا در نهایت بتونن سبک سبک شن و پرواز کنن. فوت و فن پر و بال در آوردن را یادشون داد. یادشون داد چه طوری می شه توجه خدا را به سمت خودشون جلب کنن ، چه طوری می شه خدا بیاد دورو بر آدم. چه شکلی می شه با خدا رفیق شن و چاق سلامتی کنن ، حسش کنن و هر چی می خواهند ، ازش بگیرند. و در آخرین مرحله ، یادشون داد چه جوری می شه صدای خدا را شنید که صداشون می زنه : "بنده های من!" هر کدوم از اون آدمها ، تعدادی از روشها را که خودش دوست داشت ، یاد گرفت و انجام داد. زندگی هاشون شخم زده شد! زیر و رو شد! آباد و سبز شد! و تا حدی این تغییرات اتفاق افتاد که خودش خواسته بود. یعنی اولین شرط تحول ، خواستن و طلب کردن خود انسانه. تعداد خیلی کمی ، سمج سمج ، تا دونه آخردرسها را یاد گرفتند و سفت و سخت اجرا کردند. هزار بار زمین خوردند و بازم برخاستند و ادامه دادند تا بالاخره تونستند پردر بیارند و یه پرستو بشن. تابالاخره تونستند یه کوچولو حضور خدا را حس کنند و باهاش رفیق شن. بعد فهمیدند که وای ی ی ی ی ی ! عجب کیفی داره حضور خدا. دیگه از تنهایی در اومدند و به نهایت بزرگترین خواسته شون رسیدند. پرستوهای جدید ، می خواستن پرواز کنن و برن به سمت نور. دیدند پرستو کوچولوی خستگی ناپذیر ، همچنان داره به کارش ادامه می ده. انگشت به دهان ماندند. با خودشون فکر کردند: چطور می تونیم بقیه آدمها رو توی وضعیت اسفبار قبلی که خودمون داشتیم، رها کنیم و بریم؟ تعدادی شون ، خودخواهانه رفتند. تعدادی شون به پرستو کوچولو گفتند: یه رفیق نمی خواهی؟ پرستو کوچولو گفت: بزن بریم! کار عجیبی بود. تعداد انگشت شماری پرستو ، پر از ذوق و شوق ، و نجات میلیون ها آدم غرق شده آسیب دیده. هنوز که هنوزه ، یه دل اون چند تا دونه پرستو ، تو آسمونه ، یه دل شون پیش آدمهای داخل لجنزار. اگه تو هم رفیق خدا می شی، بزن قدش. آخه هنوز آدمهای زیادی در حال غرق و تباه شدن هستند.

Ya_Hosein3

پیام چهارم. یه کشف کردم. دیدین وقتی یک سند را داخل محضر (دفترخانه اسناد رسمی) می خواهیم بزنیم ،مثلا یک زمین را منتقل کنیم، به نام صاحب و مالک جدیدش می زنیم؟ عبارت "به نام خدا" که اول هر متن می نویسیم ، یعنی : این سند، اگه "اعتباری" داره، به نام خدا سند خورده است. در محضر خدا.

Ya_Hosein3

پیام پنجم. آیا زندگی شیرین می خواهیم؟ این عسل نیست که چایی را شیرین می کند، بلکه حرکت قاشق چایخوری باعث عمل کردن عسل می شود. پس حرکت من و شما ؛ باعث عمل کردن امکانات مان در جهت شیرین شدن زندگی مون می شه نه صرفا داشتن امکانات.

Ya_Hosein3

پیام ششم. بیا مثل دانه باشیم ، که از خاک جان می گیرد ، ولی در خاک نمی ماند.

Ya_Hosein3

پیام هفتم. فرشته از شیطان پرسید: قوی ترین سلاح تو برای فریفتن انسانها چیست؟ شیطان جواب داد: هر روز، هر ساعت و هر دقیقه ، در گوش آنها می گم هنوز فرصت هست.یک کوچولو به این گناه ادامه بده! فقط یه کوچولو!

Ya_Hosein3

پیام هشتم. همه ما تلفن همراه داریم. یه جای باحال پیدا کرده ام برای اینکه عبارت تاکیدی مدام جلوی چشم مون باشه. شماره تماسهایی که هر روز بهمون می شه مثل شماره مادر، پدر، همسر ، خواهر ، داداش ، دوست صمیمی و فرزندمون. می تونیم بجای اسم اونا ، عبارت تاکیدی مون را بنویسیم .یا دوسه لغت کلیدی از عبارت تاکیدی را. مثلا اسم مادرم را بگذارم : رشته شیمی دانشگاه تهران. هر بار که مادرم زنگ یا پیام می زنند ، اتوماتیک عبارت را می بینیم و در ضمیر ناخودآگاه مان نفوذ می کنه. می تونیم رمز ورود به کامپیوتر ، رمز ورود به موبایل مان یا رمز ورود به کاربری سایت خانه تحول را به شکل جمله عبارت تاکیدی بنویسیم. می شه رمز عابر بانک مان را به شکلی بنویسیم که عبارت تاکیدی را برامون تداعی کنه. مثلا اگه می خوام درسهای این ترمم را 20 شم ، رمز ورود را بگذارم : 2020 . چون واقعا میزان استفاده از عابر بانک خیلی زیاده در طول روز.

Ya_Hosein3

پیام نهم . یادمه یک روز رفته بودم به یک سوپرمارکت نزدیک یکی از بیمارستانهای بزرگ و معروف تخصصی قلب تهران که خرید کنم. تلفن شون مدام زنگ می زد و سفارش تلفنی داشتند. یک تماس داشتند که یک بسته سیگار وینسون درخواست شده بود. آدرس را یادداشت کرد: همان بیمارستان – بخش سی سی یوی قلب! من که شاخ در آورده بودم، گفتم : مریض توی سی سی یو ، وینسون می کشه؟!! مسوول سوپرمارکت خندید و گفت: نه بابا. پرستار بخش سی سی یو ، وینسون می کشه. یادمه آقای معلم می گفتند: اگه آدم واقعا خواب باشه، می شه تکونش داد و بیدارش کرد. اما اگه خودش رابه خواب زده باشه، هرکاری کنی ، بیدار بشو نیست. واقعا چشم اون پرستار بیمارهای سکته کرده ی نیمه جان داخل سی سی یو را نمی بیند؟؟ مگه می شه ندانه دود سیگار فشار خون را بالا می بره و ترکیبات دودش بشدت خون را غلیظ می کنه؟ مگه می شه ندانه یک عامل مهم سکته قلبی ، فشار و غلظت خونه؟ او یک پرستاره که همین درسها را در دانشگاه خوانده است. انگار تا خودش روی یکی از همین تخت ها نیفته ، تصمیم داره خودش را به خواب بزنه. اینم یه جک جدید دست اول : سفارش سیگار وینسون برای پرستار بخش سی سی یوی قلب یک بیمارستان بزرگ فوق تخصصی قلب تهران !

Ya_Hosein3

پیام دهم. زنگ موبایلم را روی صدای بارون ، صدای چه چه بلبل گذاشتم. چون مرتب زنگ موبایل را می شنویم، تکرار این صداهای طبیعی و ملایم، اعصاب آدم را قوی می کنه و برای حل مسائل واقعی زندگی ، اعصاب سخت و قوی می شه. اثر دومش این بود که چون با شنیدن آن، باید سریع گوشی مان را جواب بدیم، گوش مون به صدای پرنده و بارون ، حساس می شه. باورتون می شه تازگی ها متوجه صدای ناز گنجشک های توی درخت ها می شم؟!! و صدای چک چک بارون را. و این به آگاهی در لحظه داشتن آدم هم کمک می کنه.

Ya_Hosein3

پیام یازدهم. این تکنیک کلاس مون، به نظرم پایه و اساس منطقی نداشت. اما یک بار که اجراش کردم؛ معجزه اش را دیدم ، شاخ در آوردم! تکنیک شکر کردن هنگام یک مسئله یا گره؟!! مثلا انگشتم زخم شده. یاد گرفتیم به سه دلیل شکرش را بکنیم : 1.چون تا ده دقیقه پیش ؛ انگشتم سالم بوده و اصلا متوجهش نبودم. حالا تازه فهمیده ام سلامتش و درد نداشتنش چه نعمت بزرگی بوده : شکر. 2.چون حکمتی یا درسی در زخم شدن انگشتم بوده : خدا یک کار می کند به هزار دلیل. پس : شکر. 3.بخاطر اینکه خدا قراره زخمش را خوب کنه ، پیشاپیش شکر! اثرش چی بود؟ 1.تاثیر "به به" گفتن به اتفاق بد که باعث می شه به حالت آلفا بریم وبتونیم درست تصمیم بگیریم که زمان حادثه باید چکارکنیم؟مدیریت کنیم حادثه را. 2.باورتون می شه این شکر باعث شد در کوتاهترین زمان و آسانترین شکل ، انگشتم خوب شه؟ 3.دلیل و حکمت و پیام زخم شدنش یابه مغزم خطور کرد یا به وسیله ای تونستم بفهمم. و حتی اگه صلاح نباشه همان روز انگشتم خوب شه ، خدا همان روز یه جوری به گوشم علتش را می رسانه که چرا قرار نبوده ان روز خوب شه!!! جوری که به لحاظ منطقی ، از همان بلا و مسئله ، راضی راضی شم!!! اینا جک نیست می گم ها! واقعا امتحان کرده ام. دوست غمگین و ناامید و عصبانی من که مدام بلا به سرت می آید! بیا فقط یک بار امتحان کن نتیجه اش را ببین.

Ya_Hosein3

پیام دوازدهم. یه سه ماهی هر کار کوچولو و بزرگی می کنیم ؛ چه تنهایی چه در جمع؛ تو دلمون بگیم: خدا جونم هدیه به تو.برای خوشحال کردن تو می کنم. این باعث سه چیز می شه: 1.آدم برای کسی که دوستش داره هدیه قدیمی و عقب افتاده و کهنه می بره؟ پس باعث می شه کارهامون را مدام جدید و با راندمان بالاتر انجام بدیم. آخه داریم هدیه به خدا می کنیم شون. 2.آدم برای کسی که دوستش داره هدیه زشت می بره؟!! پس باعث می شه دست از کار زشت برداریم. حتی یواشکی. 3.آدم هدیه بی ارزش و ناقابل برای کسی که دوستش داره می بره؟ مثلا تا حالا دیده این کسی یک قوطی کبریت دست دوم خراب شده را کادو کنه هدیه بدهد؟ پس برای خدا انجام دادن کارهامون ، باعث می شه دست از وقت تلف کردن با کارهای الکی و مسخره بازی و کارهای کم ارزش برداریم و به کارهای باارزش برای خودمان و جامعه مان ، دست بزنیم. آخه هدیه به معشوقه! 4.بعد از چند هفته که خدا دید هر کاری را برای اون داریم انجام می دیم، هرچی می خواهی ، از کوچولو تا بزرگ ، فقط از خودش بخواه و از همه حتی از قدرت خودت قطع امید کن. بعد بنشین و تماشا کن چه جوری از راهی که اصلا حدس هم نمی زدی، مثل آب خوردن ، خواسته ات برات حاضر می شه! از گم کردن یک کلید ساده ، تا شفای یک بیماری صعب العلاج یا لاعلاج. همش را مثل آب خوردن برات حل می کنه. یک رفیقیه خدا : مَشت!

Ya_Hosein3

خدایا ممنونم که راهها را بمن نشون میدی ممنونم که تورا خیلی مهربونتر از چیزی که تصور میکردم یافتم

راضی

خدای من ...دنیا رو پراز ارامش کن ما بلد نیستیم اینجارو به جایی تبدیل کن که همه چیزش کامل باشه

سونیااا

دوتاست 1. آیه «اهدنا الصراط المستقیم» . 2. یا رب نظر تو برنگردد.

ramin_asgr

سلامتی و خوشبختی و عاقبت به خیری خانواده ام و همه انسانها و خودم

forozan

خدایا کمکمان کن تا عبارت ایاک نعبد و ایاک نستعین را از روی صدق و ایمان بگوییم خدایا چنان ایمانی به بندگانت بده که در بدترین شرایط با گفتن توکل بر تو ارام شویم

سلام

به قول حاج آقا رضایی بهترین دعا : ( عمرباعزت همراه با شهادت است ).

سیده

اطرافیان و مردم کشورم را از جهل وحماقت دینی بیرون بیار

ghasedake5

خدایا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کن...

fhz

خداي مهربون روح مامانم درارامش باشه

بنيامين

همه رو عاقبت به خیر کن

fatemeyari

به نام آرامش دلها...سلامتی.خوشبختی.

raziye_1372

خدایا این جمعه آخرین جمعه جداییمون با صاحب عصر عجل الله باشه .

minooo

خدایا اگر در این دنیا کسی هست که طاقت دیدن سعادت مرا ندارد، چنان به او سعادت و خوشبختی بده که سعادت مرا از یاد ببرد....

nazi7

خدایا!!!!!آقا ی زمین خیلی زود بیاد ....اهل زمین تشنه ی عدالت پسر علی شده.

آوای_غفلت

خدایا انتظار همه ی منتظران را پایان ده

سلام

خدا جونم همه رو عاقبت به خیر کن.

فردایی_بهتر

خدایا به همه کمک کن تا شرمنده والدینشون نشن

123789

خداجونم تنهام نزار

سنگ_صبور

خدا جونم به همه مون آرامش عنایت کن.

متحول_شده

خدایا به ما آرامش بده

MASI

خدایا عاقبت همه موجودات رو به خیر کن.

farshid_p

خدایا امروز سیر شدم بایت همه چیز ممنونم

آینوش

خدایا به من ایمانی ثابت ده ،که همیشه در قلبم برقرار باشد ویقینی کامل تا بدانم که به من جز آنچه قلم تقدیر تو نوشته نخواهد رسید ومرا درزندگی به آنچه قسمت کردی راضی وخشنود ساز ای مهربا ترین مهربانان

SOMAYH

اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محد ومماتی ممات محمد و آل محمد

ArashMotehavvel

خدایا ،ازتو خودتو میخوام

Paris

گرفتاری رو از تمام بندگانت بردار

آوای_بلدرچین

خدای مهربانم دکتر فرهنگ این بنده خالص و بی ریا یت را سلامتی و طول عمر عطا فرما و تا ظهور مولا همین طور ثابت قدم و استوار حفظ بنما آمین یا رب العالمین ****

davood

پروردگارا به داده هایت و نداده هایت شکر

Smh

5 از باران یاد می گیرم که ...

بی منت، با وسعت و بر همه یکسان ببارم.

داداش_شاهین

بباریم.....حتی اگرکسی کاسه اش رابرعکس گرفته باشد.

zahra_511

به آسمان پناه برم و باسقوطی ژرف غرق در بینهایت هستی جاری شوم در یک کلام .... ابدیت .

طاهره_خدیری

ببارم و نپرسم کاسه های خالی از آن کیست...

طلایه_دار

باهمه رفتاریکسان ومهربانی داشته باشم...با سیاه ها..سفیدها...زردها..فقیرها...غنیها... هموطن و غیرایرانی ... چراکه گلهای رنگی کنارهم زیباتر اندتا گلهایی با یک رنگ.

پری

بی هیچ چشمداشتی ببارم...

mina_babaei

هر وقت بغض داشتم بدون خجالت گریه کنم

گل_یخ

قشنگترین بارون هااز دل سیاه ترین ابرها میبارن...

sinabelle

که گاهی باید به آسمان نگاه کرد...

Hamed57

از باران یاد می گیرم که همه ی کینه ها را بشویم و طراوت را به جا بگذارم

somayehsadat

ببارم تا اخرین قطراتم برای طراوت این زندگی...نم نم ببارم

سونیااا

بعضی مواقع دلهای تشنه منتظر باران هستندو از خشکی ترک خورده اند بعضی مواقع میشود مثل باران بباریم و با باریدنمان ترک دلهای منتظران باران را از بین ببریم

سلام

بعضی مواقع دلهای تشنه منتظر باران هستندو از خشکی ترک خورده اند بعضی مواقع میشود مثل باران بباریم و با باریدنمان ترک دلهای منتظران باران را از بین ببریم نیکی

سلام

ببارم شاید مادری-پدری-عاشقی و... هوس گریه دارد ولی میترسد...

dead

سندش به نام خداست. یک هدیه برای دخترخانمهای در آستانه ازدواج: به لطف خدا ، در آستانه ازدواج هستم ومی خوام چند تا کار عالی که در مرحله مهم تحقیقات سه ماهه انجام دادم را خدمت دوستان عزیزی که اینجا در شرف ازدواج هستند و در حال تحقیق و بررسی می باشند ، را بهشون هدیه بدهم. وسوسه شیطان در همان هفته های اول آشنایی و خواستگاری بشدت قوی است برای هر دو طرف ، که هر چه سریع تر عقد کنیم. و نتیجه اش به احتمال زیاد یکی از این دو تا می شه: هر چه سریعتر ، بسوزم و بسازم و توی زندگی با اشکالات و ظلم های این آدم قطره قطره آب شم و از بین برم. یا هر چه سریعتر ، طلاق بگیریم و از شر همدیگه راحت شیم پس اگه دوست دارین این جوری نشه ، و زندگی شیرین و شادی داشته باشین و خیال آسوده و سازش و آرامش ، اصرار کنین که باید تحقیقات مان سه ماه حتما طول بکشه و حتی اگه گفت عجله کنین و فشار گذاشت ، بهش بگین شما حق داری چون مرد هستی و فشار شدید روی شما هست. من اصرار ندارم که حتما با من ازدواج کنی . می تونی بروی سریع السیر زن بگیری و من زودتر از سه ماه امکان جواب دادن ندارم. شاید اعتراض کنین که چرا به این راحتی شاهین خوشبختی را از روی شانه ام پرواز بدم و شانس خودم را از خودم دور کنم؟ غیر ممکنه بدون تحقیق و رفت و آمد و بررسی ، بتونی بفهمی از همه جنبه های وجودی این آدم و خانواده اش و زندگی آینده تون سر در آورده ای و تونسته ای توی گوی بلورین ، آینده این زندگی را ببینی. بعد از همه این سردر آوردن ها ، تازه می تونی اسم این آدم را شانس زندگیت بگذاری. دو – طبق فرمول تحقیق در کلاس ازدواج موفق آقای فرهنگ جلو برین. یک کار عالی که من کردم و واقعا تونستم آینده زندگی با این خواستگارم را از الآن مشاهده کنم، این بود که کوچکترین عیب و نقص اخلاقی یا فکری این فرد که از رفتارش یا از گفته های اطرافیانش می فهمیدم ، را زیر ذره بین گذاشتم و بزرگ کردم. نباید بگیم که حالا یک بار این اشکال ازش سر زده و نادیده بگیریم. اتفاقا فرض کن هر روز و روزی ده مرتبه بعدا در زندگی باهاش ، این کار ازش سر بزنه. ببین که داری با این رفتارهای تکرار شونده اش زندگی می کنی. آیا می تونی؟ بسم ا... برو توی این زندگی. اگه نمی تونی تحمل کنی یا امکان منطقی زندگی کردن با این رفتارش وجود نداره ، حالا ببین ارزش داره برای ازدواج کردن به مدت پنجاه سال زندگی مشترک ، این اخلاقش را تحمل کنی و این کمبود را خودت جبران کنی یا از منابع دیگه جبران کنی؟ مثال می زنم: خواستگار اخیر من درآمدش متوسطه اما بشدت خسیسه. اما لو نمی داد. چه جوری فهمیدم؟ صبح ها جهت خوردن صبحانه ، سه ساعت می ره توی روضه می نشینه. ظهرها گاهی روضه است گاهی تخم مرغ می خوره گاهی مهمان دوست هاشه. شب ها هم حاضری مختصری مثل نان و ماست می خوره. ماشین داره اما با اتوبوس رفت و شد می کنه. کفش پارچه ای می پوشه . این رفتارهاش الان به نظر من شاید خیلی بد نمی آید. به خودم می گم الان ارتباطی به من نداره. اما بعد از تشکیل زندگی مون، چی؟ آیا آن وقت هم ارتباطی به من نداره؟ آیا این کارهاش در زندگی ما تجلی نمی کنه؟ من می تونم سرکار برم و جبران خساست او را بکنم و مایحتاج زندگی را تهیه کنم؟ یا از پدرم پول بگیرم؟ و اگه جواب منفیه ، باید در تشکیل این زندگی پیش بینی داشته باشم و بعد جواب نهایی را بهش بدم. یا اینکه یک بار در پاسخ به یک اشتباه من که سهوا انجام داده بودم، یک فحش از دهانش بیرون اومد. همین را باید جدی بگیرم. خدا وکیلی اگه ما سه ماه رفت و آمد با هم نکرده بودیم، و در شرایط سخت و آسان زندگی رفتارهای همدیگه را ندیده بودیم و همان هفته دوم آشنایی عقد کرده بودیم ، الآن باید فحش های شوهرم را تحمل می کردم و دندون روی جیگر می گذاشتم. خدا خیر بده اون معلمی که این سه ماه تحقیق را یادمون داد. یک کار بسیار واجب دیگه اینه که ، ما که داریم برای این ازدواج کلی زحمت می کشیم تا آبرومندانه برگذار شه ، یک کوچولو هزینه کنیم و بریم سراغ یک وکیل مخصوص دادگاههای خانواده. البته بعد از تموم شدن همه تحقیقات. بهش بگیم که نیامده ایم برای اینکه شما وکالت مرا قبول کنین، بلکه می خواستم این وقت را بگذارین برای اینکه هرچی من توی این مدت سه ماه ازین آقا دیده ام و شنیده ام را بهتون بگم و با توجه به تجربیات شما توی پرونده های طلاق ، بهم بگین آیا نکته مشکوکی توی این تحقیقات هست که بودار باشه و احتمال از هم پاشیدن این زندگی توش باشه؟ و اینکه چند تا ماجرای طلاق را برامون تعریف کنه. اگه امکانش هست ، چند تا از طلاق گرفته ها را بهمون معرفی کنه تا باهاشون یک مشورتی بکنیم. ازدواج ماجرایی است که هنوز توش نرفته ایم. واقعا روح مون هم از داخل و نهایت این زندگی مشترک خبر نداره. پس اگه می خواهیم داخلش و نهایتش عالی باشه، لازمه از کسایی که داخلش رفته ان بپرسیم که اون تو چه خبره؟ وگرنه مجبور می شیم همون تجربه و اشتباهات اونا را ما هم تکرار کنیم و زمین بخوریم در ازدواج تا یادشون بگیریم. و البته به قیمت سالهای تباه شده ی عزیز جوانی و ضربات روحی شدید و عمیق. می ارزه؟ یک کار عالی که انجام دادم این بود که قبل از عقد ، خودمان یک دکتر متخصص اورولوژیست مردان پیدا کردیم و آزمایش باروری براش نوشت. همینطور یک دکتر متخصص زنان که آزمایش باروری برای من نوشت. این طوری ، اگه هر دومون سالم هستیم، دکتر یک گواهی سلامت برامون می نویسه. و بعد از ازدواج ، هم خیال مون راحته از بابت بچه دار شدن ، هم کسی جرات نمی کنه کوچکترین تهمتی به من یا اون بزنه. همین طور یک دکتر اعصاب هم رفتیم و هر دومون دو تا گواهی سلامت اعصاب و روان گرفتیم. و یک خواهش بزرگ ازتون دارم که بدون اینکه کسی بفهمه ، قبل از عقد ، خودتون تنهایی برین پزشکی قانونی و یک گواهی رسمی بکارت بگیرین و ازش چند تا کپی تهیه کنین و چندجای محرمانه پنهان کنین. حتی اصلش را توی صندوق ذخیره بانک پنهان کنین چون بسیار مهمه. ارزشش به اندازه حیثیت و نجابت شماست. می دونی چرا این رو می گم؟ بارها و بارها دیده ام که بعد از سالها که از ازدواج گذشته ، توی یک جر و بحث کوچولو ، شوهر به زنش تهمت زده که تو دختر نبوده ای و نجابت نداشته ای. و همین حرف می شه اول قهر و تلخی و دعوا و ناراحتی. اون وقته که آدم احساس می کنه آه.... ای کاش زمان به عقب برمی گشت و این گواهی را گرفته بودم. از همه دوستانی که پدر و مادر مریض حال دارند که توانایی انجام همه کارهایی که ازشون انتظار داریم را ندارند ، خواهش می کنم یک لحظه فکر کنند که همین پدر و مادر نبودند و تنها بودیم. کدوم بهتره؟ پس بجای این که غر بزنیم که چرا مریضه و نمی تونه مرا کمک های زیاد کنه، یک بار سرمون را بگذاریم روی سینه اش.روی دست هاش. یک بار صورتش را ببوسیم و سرمان را تکیه بدیم به شونه هاش. از صدای قلبش و از گرمای وجودش آن چنان سرشار از انرژی و قدرت می شیم که خودمان قدرت پیدا می کنیم که همان کارها را خودمان انجام بدیم. و اینکه از تجربه و راهکارهایی که در اختیارمون می گذارند استفاده کنیم و خود را در زندگی بالا بکشیم. این می شه شکر نعمت پدر و مادر.

Ya_Hosein3

باطراوت باشم

fatemeyari

باران وقتی از اوج به زمین می افتد نامید نمیشود و دوباره زندگی برایش شروع میشود نامید نیست بلکه زیباترین سقوط را دارد با عشق میبارد بدون تردید . برای شروعی دوباره من عاش بارون هستم

khorami

سلام من کارهای قلاب بافی انجام می دم، پتو روتختی و عروسک بافی، کلاسهای آموزشی مجازی هم دارم. کمک می خوام برای پیدا کردن مشتری و معرفی کانال و صفحم به دیگران. آدرس تلگرام telegram.me/heavenlykhatoon

heavenlykhatooon

میگن هر قطره بارون رو یه فرشته میاره رو زمین . وقتی بارون میاد من دعا میکنم یا صلوات میفرستم که فرشته های که امدن دست خالی برنگردن

SOMAYH

وقتی بارانی در زندگی ما می بارد کاسه ها را برداریم و برویم زیر باران و کاسه ها را از این هدیه ی الهی پر کنیم زیرا باران می بارد ولی این به هنر ما بستگی دارد که سهم مان از باران چقدر است

ArashMotehavvel

وقتی آسمان زندگی ام با ابرهای سیاه پوشیده شد منتظر باران باشم

ArashMotehavvel

صبور باشم ، ببارم و عشق را بی بهانه بپذیرم

دل_آرام

لبخند روی لب بچه ها بیارم،سخاوتمند باشم،پاک باشم ، نه آنقدر زیاد محبت کنم که همه از من زده شوند نه آنقدر محبت نکنم که همه از من دل سرد شوند طوری محبت کنم که همه با آمدنم خوشحال باشند،بی منت ، بدون توقع...

paria

فقط باران عشق و محبت جانها و دلها را میشوید و پاک و زیبا میکند ....

davood

4 قشنگ ترین درسی که از بچه ها گرفتم ...

سلام این که هیچ کینه ای به دل نمی گیرن اینکه راحت میبخشن اینکه همیشه لبخند دارن و راحت احساسشون رو بیان میکنن آرزو میکنم ما بزرگترها دانش آموزان با هوشی برای بچه ها باشیم

باران

بدون هیچ چشم داشتی کمک می کنن...آرزو های طولانی ندارن

گلناز

اینه که ساده مهربون باشم .؛

پری

کینه ای نیستن وقتی از هم دلخور میشن چند دقیقه بعدش دوباره باهم دوست میشن و بازی میکنن

فرشته

تا چیزی رو که میخوان به دست نیارن آروم نمیشن

مهرانگیز

قشنگ ترین درسی که از بچه ها گرفتم اینه که از لحظه هایی که تو شون قرار گرفتم وچیز هایی که به دست اوردم نهایت لذت رو ببرم...به فکر اینکه نکنه تموم شه نباشم...

fatemeh_fatahi

بی هوا و بیخیال بودنه

گل_یخ

بفکر سختی آینده نباشم

sinabelle

وقتی از کسی دلخور یا ناراحت میشن خیلی زود فراموش میکنن و کینه ای به دل نمیگیرن!

Hamed57

بدون توقع و با دلی پاک همه را دوست داشته باشم.

somayehsadat

ما چقد ر تلاش کردیم که راه رفتن رو یاد بگیریم...از اولین قدم تا دویدن فقط تلاش بودوکنجکاوی

سونیااا

سه ساله بودم . مادرم لابلای حرفهاشون با پدرم ؛ گاهی وقت ها می گفتند : خدا جای حق نشسته. یک روز از مادرم پرسیدم : پس حق کجا رفته نشسته؟

Ya_Hosein3

بچه ان ... یه شخصیت دارن اونم بچگیه «بی ریان» - خیلی مردتر از بعضی مردان!

ramin_asgr

زندگی بازی کردنی پیش نیست .مشکلات را جدی نگیرید .و دلتان به خدایی که هر لحظه شاهد این بازی است قرص باشد و نگران هیچ چیز نباشید نیکی

سلام

بدی ها رو زود فراموش کنم

fatemeyari

صداقت در قلب و روح بچه ها بی نظیره... کاش کمی اینو یاد بگیریم و بفهمیم.

علیران

اینه که تو لحظه ی حال زندگی کنمو نگران آینده نباشم چون مطمعنم و ایمان دارم که دستای مهربونی هست که همیشه حامیمه.

haniyeh-f_19

بچه ها می سارند و خراب می کنند بدون آنکه غمگین شوند.

ArashMotehavvel

احساساتشان را مخفی نمیکنند ، برای یکدیگر فیلم بازی نمیکنند مهربانند

paria

3 تاثیرگذارترین جمله ای که توی زندگیم شنیدم …

وقتی به گالیله گفتند یا توبه کن یا سوزانده می شوی،توبه کرد،شاگردانش که دوست داشتند استادشان سر حرفش بماند،خطاب به استاد گفتند وای بر ملتی که قهرمان نداشته باشد...و گالیله در پاسخ گفت وای بر ملتی که منتظر قهرمان بماند....

فهیمه شریفی

نگران نباش..آخرش خوب تموم میشه !

آن_شرلی

dar zendegi be hadde motavasset ghane nashin.

afshin

عدم وقوع چیزی در گذشته به این معنی نیست که در اینده نیز به وقوع نپیوندد...

abquore

به دست بیار چیزی رو که نمیتونی فراموش کنی و فراموش کن چیزی رو که نمیتونی به دست بیاری

مهرانگیز

کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش نیستم شب کور کزخورشید روشنگر بدوزم چشم افتابم من که یکجا یک مکان ساکت نمی مانم من سرودی تازه می خواهم...

تپل_مپل

بقول داداش شاهین ، اگر میخای خوب گیرت بیاد خوبی ها را زندگی کن (قابل توجه مجردها )

hoseinsafari

ینی چی خوبی ها را زندگی کن

takstar

ینی هرچی خوبی هست تو دنیا سعی کن در خودت به وجود بیاری دنبال کسب خوبی ها باش تو زندگیت !بعد میبینی کسانی اطرافت جمع میشن که همون خوبی ها رو دارن.....

fahim

ازاهل دلي شنيدم كه بهم گفت :تاريخ تولدت مهم نيست تاريخ تحولت مهمه اهل كجابودنت مهم نيست اهل به جابودنت مهمه منطقه زندگيت مهم نيست منطق زندگيت مهمه

yavaran

اینکه با شوهرت مداراکردن را بیاموز و در هر لحظه به او ابراز محبت کن و در سختی ها سنگ صبور خوبی برایش باش و سر مسائل کوچک ؛ زندگی ات را تلخ نکن و درهر لحظه از زندگی ات از یاد خدا غافل نشو

fardaiiroshan92

چه خوبه به جای بالا بردن نمرمون بین زمینیا تلاش کنیم توی آسمون رتبه اول بشیم و نمره بهتری بگیریم....

سپیده_کوشکی

حضرت امام علی (ع)می فرمایند هرچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند

mohammad_asgharzadeh

پول ممکنه خوشبختی نیاره اما من ترجیح میدم توو یه BMW گریه کنم تا توو یه اتوبوس

ali_k5

این بودکه خداازرگ گردن هم بهم نزدیکتره.ومنوبیشترازمادرم دوست داره.

پری

هرروز به مرگ نزدیک تر میشویم به خدا چطور؟

mahdimor01

سلام.وقتی شنیدم که اگر بنده بفهمه خدا چقدر دوسش داره از خوشی زیاد،میمیره.

باران

یه آیه از انجیل هست که تاثیر گذار بوده تو زندگیم و خیلی دوستش دارم. میگه از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند.

عصیانگر

تو پای به راه در نه و هیچ نپرس ، خود راه بگویدت که چون باید رفت .

طاهره_خدیری

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند! آسمان را دریاب...

طلایه_دار

خدامیبینه...پس کارات رو به نحو احسن انجام بده.ومطمئن باش جواب میگیری

omid0256

کسی که انتظار پروانه رو می کشه باید بوی گل بده

farzanesmaeeli

ایمان و ترس هر دو اعتقاد به چیزیه که هنوز اتفاق نیافتاده و معلوم هم نیست اتفاق میافته یا نه . ایمان جنبه مثبت و ترس جنبه منفی اونه . چرا بجای ترس ایمان رو انتخاب نکنیم که اولا لحظه حالمون فدای اینده نشه ثانیا با انرژی مثبتمون چیزای خوب رو به سمت خودمون جذب کنیم نه منفیهایی که ازشون میترسیم رو...

farzanesmaeeli

من در جهان،یک دوست داشته ام و آن هم خودم بوده ام.

فائزه_1

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، ولی حال که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص... چارلی چاپلین

atiyeh

به نام لطیف ترین. تاثیر گذارترین جملاتی که توی زندگیم شنیدم صدای خدا بوده در پس اتفاقات و حوادثی که برام پیش می آیند: یعنی همان پیام اتفاقات که بهتون هدیه اش می دهم دوست گلم: پیام های حیرت انگیز خلقت خدای هنرمند و دانشمند ما: یک – در فیزیک می خوانیم که وقتی دو جسم می خواهند روی هم حرکت کنند ، هر چه شکل گردتری داشته باشند ، با نیروی کمتر و ایجاد مقاومت کمتری حرکت و عبور می کنند. بدن ما مدام در تقابل با هوا و انواع اشیاء مختلفه. اگه شکل پوست بدن را با دقت نقاشی کنیم ؛ تمام خط های مرزی بدن مون؛ انحناهای کوچک و بزرگ هستند. یک دلیل خلقت منحنی شکل عضلات و پوست ، عبور کردن بدن انسان از کنار هوا و اشیاء مختلف با حداقل اصطکاک و حداقل مصرف نیرو و حداکثر سرعته. بیاییم از خدای خودمون یاد بگیریم. در رابطه با کسانی که باهاشون مسیله و اشکال داریم ؛ گرد و منحنی شکل عمل کنیم ؛ گاهی کوتاه بیاییم و گاهی بچرخیم. گاهی دیدگاهمون را تغیر بدیم تا با حداقل اصطکاک و حداقل مصرف نیرو و حداکثر سرعت ، بتونیم از همدیگه بهترین بهره را ببریم بدون آسیب زدن به همدیگه. دو – در روانشناسی از دیدگاه فروید ، یک بخش از شخصیت انسان ، والد درون اونه که بخش مهمی از ندای درون و فرامین ناآگاهانه به بخش هشیار مغز دربزرگسالیه. هرچه این ندا ، انسان را دوست داشتنی تر و پذیرفتنی تر بدونه ، پیش بینی فرد از نتیجه کارهای خودش در بزرگسالی ، مثبت تر و خوش بینانه تر می شه. یک از حکمت های اینکه نوزادان بسیار تپل و ناز و پفکی و دوست داشتنی هستند ، ایجاد کشش و علاقه است بهشون. تا در سالهای حساس اول ، که درصد بالایی از برداشت نوزاد از خودش در تمام عمر ، به برداشت والدین و اطرافیان اون وابسته است ، دوست داشتنی بودن فرم چهره و بدن و حرفها و حرکات ابتدایی نوزاد و واکنش معمولاً همراه با کشش و علاقۀ اطرافیان ، این باور را در بخش والد شخصیت او ایجاد می کنه: "من پذیرفتنی و ارزشمند هستم . " و همین باور ، تکیه گاه اصلی موفقیت های او در دوران بزرگسالی است. دورانی که انسان تنها می شه و باید با دنیای اطرافش روبرو بشه . همین باورهای مثبت و قوی ان که مثل دست های گنده و بزرگ و محکم پدر و مادر ، تکیه گاه امن او می شن در بزرگسالی. سه – دکتر چوپرا می گه : "آجرهای سازندۀ خلقت کوارک ها هستند که مدام در حال رفت و آمد بین هست و نیست شدن می باشند." پس دو تا نتیجه می گیریم: یک- تمام ساختارهای هستی در حقیقت یک ریتم رفت و برگشتی در حالت تعادل هستند. دو – زمان انجام هریک از آنها با دقت هزار ثانیه محاسبه و به هرعضو ، فرمان کار در این زمان داده شده است. مثل پلک زدن ، تنفس ، ضربان قلب ، اعضای دستگاه گوارش.

Ya_Hosein3

ﻏــﺮﻕ ﺩﺭﺩﻡ ﻭﻟــﮯ ﻣﮯ ﺧـﻨـﺪﻡ ﺧـﻨـﺪﻩ ﺍﮮ ﮐـﻪ ﺗـﻠـﺨﯿـﺶ ﺭﺍ... ﻓـﻘـﻂ ﺧـﻮﺩﻡ ﻣـﮯ ﺩﺍﻧـﻢ ﻭ ﺧـﺪﺍﮮ ﺧــﻮﺩﻣــ.. ﺑـﺪﺗـﺮ ﺍﺯ ﻧــﺎﻟــﻪ ﯼ ﮐـﻮﺩﻙ ﺍﺯ ﻣــﺎﺩﺭ ﺑــﺮﯾــﺪﻩ ﺷــﺪﻩ ﻋـﻤـﻖ ﺩﺭﺩ ﻣــﻦ ﺩﯾـــﺪﻧــﮯ ﻧــﯿـــﺴـﺖ ﺗـﻼﺵ ﺑـﯿـﻬـﻮﺩﻩ ﻧـﮑـﻦ ﺑـﺮﺍﮮ ﺩﻟـﺪﺍﺭﮮ ﺩﺍﺩﻧــﻢ ﺍﮔـﺮ ﺭﺍﺳــﺖ ﻣــﮯ ﮔـﻮﯾــﮯ ﻣــﺮﺍ ﺑــﺸﻨـﺎﺱ.. ﺑـﻬـﺎﻧـﻪ ﻫــﺎﯾــﻢ ﺭﺍ... ﻟــﺞ ﮐــﺮﺩﻧــﻢ ﺭﺍ... ﺑــﭽـﻪ ﺷﺪﻧــﻢ ﺭﺍ... ﮐــﺞ ﺧــﻠــﻖ ﺷـﺪﻧــﻢ ﺭﺍ... ﺗــﻮ ﺍﺻــﻼ ﻣــﮯ ﺩﺍﻧــﮯ ﺑـﺎ ﺧـﻮﺩ ﺩﺭﮔــﯿــﺮ ﺑـﻮﺩﻥ ﯾـﻌــﻨــﮯ ﭼـــﻪ؟؟ ﻭﻗــﺘــﮯ ﺩﻟــﺖ ﺑــﺨــﻮﺍﻫــﺪ.. ﺍﻣــﺎ ﺷــﺮﺍﯾــﻂ ﺑــﮕــﻮﯾــﺪ ﺑــﯿــﺨـﻮﺩ ... ﻭﻗــﺘــﮯ ﭘــﺮ ﺑــﺎﺷــﮯ ﺍﺯ ﻫــﻮﺍﮮ ﺧـﻮﺍﺳــﺘـﻦ ﺍﻣــﺎ ﻫـﺮﺍﺱ ﺍﺯ ﺁﯾــﻨﺪﻩ... ﻭ ﺳـــﻮﺯﻥ ﺗــﻘـﺪﯾــﺮ ﭼــﻬــﺎﺭ ﺳــﺘـﻮﻥ ﺑﺪﻧــﺖ ﺭﺍ ﺑــﻠﺮﺯﺍﻧـــﺪ.. ﺍﯾــﻦ ﺍﺳـــﺖ ﺳــﻬــﻢ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎﮮ ﻣــﻦ.

somayehk

هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم "بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم"

mina_babaei

خداوند از خلقتم هدفی دارد و بیهوده برای من این همه نعمت که مهترین آنها سلامتی را نداده است. و من در این دنیا برای رسیدن هدفی والا و متعالی قرار گرفتم و من نامردم اگر این همه نعمتی که خدواوند داده و فرصتی برای نفس کشیدن داده را بیهوده تلف کنم. باید در جهت رشد و جلب رضایت خالقم قدم بردارم.

yoordm

ناراحت بودم که چرا کفش ندارم، تا اینکه مردی را دیدم که اصلا پا نداشت.

behi1994

اگه فقیربه دنیا بیای تقصیرتونیست ولی اگه فقیرازدنیابری اوندیگه تقصیرخود توء

sinabelle

اگه نمیتونی یچیزی روخوب کنی حداقل ازیه زاویه خوب بهش نگاه کن

sinabelle

منتظرفرصتها نباش اوناروخلق کن

sinabelle

برای ناخدایی که به بندرگاه نمی اندیشد هیچ بادی موافق نیست

sinabelle

این دنیا رویایی بیش نیست،بیداری واقعی درآخرت است...امام حسین(ع)

sinabelle

فکرت از ماضی و مستقبل بود...چون ازین دو رست مشکل حل بود

Hamed57

مواظب خوبی هات باش!

somayehsadat

بسم ا... النور بسم ا... النور النور خدایا! تو همون آیت نوری ، توی شبهای سیاه تو هجوم نا امیدی ، تو امیدی ، تو پناه ... این شاگرد رفوزه ، می خواهد ، اونقدر دور گنبد شما آسمانی ها بچرخه و بچرخه ، تا یه روز صبح ببینند ، مثل شاپرک که مجنون نور شمع بود ، خاکسترش زیر شمع ریخته است. سالهای 90 تا 92 ، منشی یکی از پزشکان ، در کی از بیمارستانهای اصفهان، مخصوص جانبازان هشت سال دفاع مقدس (چرا نمی گم جنگ ایران و عراق ؟ چون ما با عراقی ها جنگی نداشتیم. اونا به خاک ما تجاوز کردند و بچه های آسمونی، جانشان راکف دست شان گذاشتند و از خاک و ناموس مان دفاع کردند) بودم و می بایست پرسشنامه های استاندارد میزان افسردگی و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی را در اول ، میانه درمان و انتهای درمان باهاشون مصاحبه می کردم و ازشون سوال می کردم. نتایج افزوده یادتونه که آقای معلم ، توی بحث هدف یادمون دادند؟ آخرین نکته بحث هدف را می گم. در حین این کار ، نتایج افزوده عجیب و تجربیات و خاطراتی ازشون شنیدم که مو به تنم سیخ شد و شرایطی از زندگی شان را متوجه شدم که تازه فهمیدم وای ی ی ی ی ی ی ای دل غافل! زندگی کردن من در این شرایط سلامت و در رفاه و آرامش ، الآن "رویای زیبای" این جانباز و بچه هاشه روی ابرها. وای ی ی ی ی . من چقدراز اینکه چرا پژو 206 ندارم یا رانندگی ام بد است، چرا حقوق بالاتر ندارم ، زیاد غصه می خوردم در حالی که خوشبختی اصلی در پژو 206 نبوده. خوشبختی اصلی همانی بوده که خدا ، الآن در دستهای من گذاشته است : ایمانم، سلامتی ام ، خانواده سالم و مهربان و عاشقم ، خانه امن ، کتابها و سی دی ها و قدرت یادگیری ام ، قدرت تحلیلم ، و شغلی که خدا را شکر قدرت دارم انجامش بدم و ازش واقعا لذت ببرم و باهاش کسب روزی حلال کنم. باورت می شه که همین چیزهای ساده الکی که دور و برمون ریخته ، که اصلاً به چشم من و تو نمی یاد و بجاش ، مرتب توی ابرها، برای خودمان رویای یک زندگی پر از پول و ماشین و خانه مدل بالا، با کلفت و نوکر، پر از طلا و سفر خارجی ، را می سازیم ، همین ها خوشبختی یه! اصلا همه این رویاهای خوشگل مال تو ، دستت را بیار جلو : بیا ! بگیرشون. همه طلاهای دنیا مال خودت. اگه آدم نتونه توجه خدا را به خودش جلب کنه و طعم عشق و همنشینی و رفاقت و هدیه های خدا را نتونه بچشه ، اگه روح آدم مریض باشه (مثلا اغلب روزها غمگین ، عصبانی یا پراز نفرت یا طمع باشه) ، اگه بدن آدم مریض باشه و مدام درد بکشه، این همه طلا ، به چه دردمون می خورن؟!! اگه این خاطرات را بخونیم ، انگشت حسرت به لب خواهیم گزید ازین همه خوشبختی که داشتیم و خبر نداشتیم! خوشبختی ای که آدم های دور از عشق خدا ، آدم های مریض ، آدم های افسرده و غمگین در آرزو و حسرت یک لحظه اش می سوزند ... آه که قدرش را ندانستیم .... بیا قدرشون را بدانیم . بیا باهاشون شادی وکیف کنیم . آخه ما خیلی ی ی ی خوشبختیم و خبر نداریم!! تا حالا شده ، دو هفته بی آب و غذا ، تو آفتاب داغ تابستون با پای پیاده تو صحرا بمونیم ؟ معلومه که نشده! اما دوستانی که بعضی وقت ها کوه می رن ، کمی می تونن این تجربه را درک کنن. چون گاهی آدم توی گردنه های خطرناک کوه ، تا برسه به جای صاف و امنی که بشه نشست و یک چیزی خورد، مجبور می شه ساعتها گرسنگی و تشنگی را تحمل کنه. یکی از جانبازان (آقای م.ش) برام تعریف می کرد که توی یک ماموریت صحرانوردی به مدت دو هفته ، تنها و بی غذا در صحرا مانده بود. معمولا هر چند روز یک بار، تعدادی هلیکوپتر امداد ایرانی ، در صحراهای مناطق جنگی ، گونی های نان خشک را پایین می اندازند تا اگه کسی احیاناً در صحرا مانده است، از اونا بخوره. برایم می گفت که یک سنگ بزرگ را بلند کردم دیدم مقدار کمی خرده نان خشک زیرش مونده. از شدت گرسنگی و ضعف ، با زبانم آنها را جمع کردم و خوردم. می دونم چندشت شد . حالت بهم خورد. واقعا حاضریم بخاطر خدا تو این وضعیت زندگی کنیم؟ روی خاک آبی ما جای پای آسمونه واسه هر کس که ندیده یه مسیره ، یه نشونه این آب و خاک ، میراث خون بچه های 16-15 ساله ای است که هنوز حتی پشت لب شون هم سبز نشده بود تا بهشون بگن : "مرد". امّا ، اونقدر "مرد" شده بودند که اگه محکم می زدی پشت کتف شون ، خاک بلند شه. اون قدر مرد شده بودن که برن دنبال دستور خدا یعنی جهاد . نه دستور طمع شون یعنی پول و قدرت. اونقدر مرد شده بودن که با گوشت و پوست و استخوان ، جلوی شیمیایی و کابل و ترکش و باتوم عراقی های نامرد و 80 کشور حامی شان که بهشون سلاح می دادند ، سینه سپر کنند و مانند شیر بغرند و از مرزشان دفاع کنند. به قول امام خوبی ها : امام خمینی(قدس سره) : "رهبر ما ، آن نوجوان 13 ساله ای است که نارنجک به خود می بندد و زیر تانک دشمن می رود." خدایا... من کجا و اینا کجا... تک تک این خاطرات را می توانی از زبان خودشان هم بشنوی. چون نام و شماره تماس آنها محرمانه است، نام را به اختصار می نویسم . هرکس که می خواهد از واقعی بودن خاطرات مطمئن شود، می تونه خیلی راحت ، یک معرفی نامه ی ملاقات از بنیاد شهید بگیره و بره داخل بیمارستان اعصاب شهید رجایی عیادت اون جانباز. میزان و درصد جانبازی آنها نیز در بیمارستان ثبت شده است و طبق این اسناد، همه شون جانباز دفاع مقدس هستند.اینم قابل چک کردنه. آقای م.ک جانباز 20 درصد اعصاب ، در 14 سالگی جبهه رفت. می گه اجازه نمی دادند من برم جبهه و با هزار کلک ،زیر آبی رفتم جبهه! از بعد از ازدواجش تا کنون ، 23 ساله که در یک اتاق اجاره ای در یک روستا ، دو فرزندشان را بزرگ می کنند. اتاقی که وضعیت آشپزخانه و سرویسهای آن ، حقیقتاً رقت انگیز و زیر حد استاندارده. جالبه که دختر ایشان رشته مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شد و پسرشان رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان! بچه هایی که هم پدرشان و هم مادرشان افسردگی شدید دارند و به زور می تونند فقط ناهار و شام شان را تامین کنند. حتما کنکور آزمایشی داده بودند ! یا کلاسهای تضمینی خصوصی رفته بودند. شایدم دویست تا کتاب تست خریده بودند! اونا با حقوقی که بنیاد شهید به پدرشون می پردازه، به زور فقط می تونستند کتابهای درسی دبیرستان و دفترچه دولتی بخرند! پسرش می گفت : پدرم مسئله قلبی هم دارند و بارها او را روی دوشم گرفتم و به اورژانس بردم . به مدت یک سال روزها پشت در اتاق عمل و سی سی یو ، در اضطراب و هول ، گذراندم و بمدت شش ماه ؛ مثل یک مادر؛ زیر پای او را تمیز کردم چون قدرت راه رفتن نداشت. واقعاً من و تو بودیم ، خدا وکیلی با وجود پدری که یا بستریه ، یا وقتی خوبه گیج و منگه یا اینکه پرخاشگری می کنه و بی پول و خانه نشینه ، در قوی ترین دانشگاه دولتی اصفهان قبول شیم؟ چه روحیه ای داره این پسر؟ مثل فولاد. آقای س . د جانباز 25 درصد اعصاب ، موقعی که تنها فرزندشون 8 ساله بوده ، همسرش جدا می شن و بچه را هم می برند. و الآن 9 ساله که به تنهایی و با خانوادۀ خواهرش زندگی می کند. بخاطر اینکه نمی تواند نیازهای عاطفی و اقتصادی همسر و فرزندش را تامین کند و دوسوم طول روز را بخاطر مصرف داروهای روان پزشک ، خواب است.در حسرت بازگشت آن روزهای شاد وشیرین در کنار زن و بچه اش ، گذشته های شیرین را آه می کشد . آقای ع.ج جانباز %20 اعصاب ، سردرد و افسردگی به دلیل موج انفجار سالها بود که امانش را بریده بود. او مغازه داشت و دردهایش را از زن و بچه هایش پنهان می کرد تا خاطر آنها آسوده باشد. بعد از حدود 6 ماه درمان ، در حالیکه وضعیت سلامتی اش به نظر خیلی حاد نمی آمد ، متوجه شدیم در حقیقت عذاب بی خوابی و سردرد ، بیش از آن چیزی است که بتوانیم درک کنیم. همسرش اردیبهشت سال 92 برایم تعریف کرد یک روز ، صبح جمعه رفت مغازه و یک ساعت بعد، خانه اومد. کسل بود و تا عصر خوابید. عصر با حالت تهوع و بی قراری شدید بیدار شد. خانواده اش او را به بیمارستان رساندند. در بیمارستان معدۀ او را شستشو دادند و پزشکان با راهنمایی خانمش متوجه شدند چون از سردرد کسل و کلافه شده بود و دیگه تحمل نداشت، متاسفّانه ، صبح که تنها مغازه رفته بوده ، بجهت خودکشی مقدار زیادی سم کشاورزی خورده بوده و در زمان طولانی ای که خوابیده ، مقادیر قابل توجهی از سم، جذب بدنش شده است. همان روز در کُما رفت و 4 روز بعد ، در حالت کُما، درگذشت. روحش شاد. آقای ن.م در یکی از شهرستانهای استان فارس و دور از زن و بچه اش ، به کار بنایی ساختمان مشغول هستند. ایشون هم جانباز %15 اعصاب با اختلال دوقطبی هستند. زن و فرزندانش ، در یکی از روستاهای استان اصفهان ، عملاً تنها زندگی می کنند. زیرا آنها پدر را ماهی دوبارمی بینند. حتی پولی که به خانه می آورد ، عملاً گوشه ای از زندگی را پر نمی کند و بچه ها ، با قالی بافی ، روزگار می گذرانند. هنگامی که در وضعیت عصبانیت و هیجان شدید (شیدایی) است ، دیگه نمی فهمه بخاطر یک بهانه که از دختر یا پسرش می گیره ، چه طوری آنها را زیر مشت و لگدهای سهمگین و بی رحمانه ، خرد و له می کنه؟ بعد از یکی از این مدل اتفاقات ، دخترش هراسان باهام تماس گرفت و گفت : «سلام خاله ! امشب بابا آنقدر داداشم را زد ، که داداشم خودکشی کرد. خدا رحم کرد زود رسوندیمش بیمارستان. خاله جون! بابا از حرف منشی دکترش حساب می بره. میشه یه جوری او را بکشونید به بیمارستان اعصاب و بستری کنید. خاله همین ماهی دوروز دیدن پدر را هم نمی خواهیم. همین ماهیانه صد هزار تومن که به ما می دهد را نمی خواهیم. فقط بگذاره یک نفس راحت بکشیم. دیگه هیچی ازش نمی خواهیم . » آقای الف.ج جانباز %20 افسردگی ، حدود 5 ساله که روزی سه بار مصرف تریاک داره و هر شب تا صبح بیداره و سیگار می کشه. هر روز از صبح تا شب خوابه!!! من یک بار برای دادن داروها ، به خانه شان رفتم. آقای الف.ج توی آشپزخانه ، غرق دود سیگار نشسته بود و توی عالم خودش بود. همسرش با سه تا بچۀ قد و نیمقد ، باید خرج خانه کوچک شان را تامین کند. مدتی پیش جواب آزمایش خونش را در یافت کرد که مبتلابه تومور سرطانی شده است!!! خدا وکیلی ، کدام یک از من و شما ، یک لحظه می تونیم در این شرایط ، طاقت بیاریم؟ آقای ر.ج با همسر و فرزندانش در دو اتاق اجاره ای در شهرستان کوچکی از توابع استان اصفهان زندگی می کنند. ایشون جانباز %40 اعصاب هستند. خانمش با من حسابی رفیق شد و واقعیت هایی از زندگی شون برام گفت که ، توی هیچ فیلم تخیلی هم ندیده بودم! گفت 15 ساله همسرش بیکاره و روزی 20 ساعت خوابه. گفتم کاش کمتر می خوابید. گفت : دخترم! اگه از کتک هاش و حرفهای زشتی که به من و بچه ها می زده خبر داشتی ، دعا به جان دکترهایی می کردی که با دارو او را می خوابانند. من جرات ندارم او را توی خانه تنها بگذارم. یه شب ، حدود ساعت 3 از خواب بیدار شدم و دیدم سرجاش نیست. دنبالش گشتم و با تعجب دیدم : نصف شبی ، در خانه بازه! رفتم کوچه دیدم داره زنگ خونه همسایه ها را می زنه و باهاشون گپ می زنه!!! از خجالت پیش همسایه ها آب شدم و سریع بردمش داخل. این خانم با خدمتکاری در خانه ها، شرافتمندانه کرایه اتاق اجاره ای و حتی جهیزیه دختر بزرگ شون را داره تامین می کنه و ازم خواست برای دو فرزند کوچکش ، مقداری لباس دست دوم بفرستم. اینه وضعیت معیشتی جانبازان بدحال ما : تقریبا در پایین ترین طبقه اقتصادی و در عین حال ، تقریبا در بالاترین طبقه معنوی و الهی ، همسران فداکارشان با چنگ و دندون دارند زندگی را نگه می دارند. امید به رحمت خدا. تنها شعله ای که در دل همسران آنها درخشانه و سوسو می زنه. آقای ق.م آزادۀ دوسال اسارت و جانباز %50 اعصاب هستند.همسرشون باهام حسابی رفیق شده اند. نه رفیق معمولی ها ! رفیق فابریک! می گفتند بعد از آزادی از عراق ، من بعد از هشت سال از منزل پدرم دوباره به منزل شوهرم بازگشتم. یک اتاق نیمه مخروبه در لب جاده بیابانی!! رفتارهای خاص ایشان کم کم شروع شد. در اسارت عراق که بودند، شبها عراقی های بی وجدان از خدا و شرف بی خبر ، نصف شب با فریاد و مشت ولگد، به جان اسرا می افتادند تا آنها را از خواب بپرانند و نصف شب شکنجه کنند. این کار درطولانی مدت، اثر بسیار مخربی روی اعصاب انسان می گذاره و اون نامردها ، این را خوب می دانستند. ایشون وقتی از اسارت آزاد می شه، چون به اون وضعیت عادت کرده بوده ، متاسفانه گاهی اون شرایط را بازسازی می کنه. خیال می کردباید با زن و بچه اش هم همین کار را بکنه. نصف شب بیدار می شد و به همسرش فریاد می کشید: بلند شو! همسر حامله اش سراسیمه برمی خاست و او محکم توی گوشش می زد و بدوبیراه می گفت. می گفت مگه نگفتم باید تا صبح بیدار باشی و بالای سر ما نگهبانی بدی ای اسیر ایرانی؟ همسرش می گفت نمی دانستم در این فیلمی که قرار گرفته ام، باید بخندم یا گریه کنم؟ کجا گیر کرده بودم؟ و فقط از ته دل آرزو می کرد کاش همسرش شهید شده بود و این روزگار به سرش نمی آمد. چه بسیار شبهایی که زن حامله ، را مجبور می کرد مثل اسیر ایرانی ، همانطور ایستاده یا نشسته ، بالای سرش نگهبانی بدهد و اون زن معصوم ، در همان وضعیت به خواب می رفت. خدایا ..... مابرای پس گرفتن خاک کشور مان ، چه هزینه هایی از چه جاهایی کرده ایم و داریم می کنیم. واقعا خبر داشتیم توی خانه برخی جانبازان چنین وضعیتی باشد؟ تا 12 سال بعد از آزادی از عراق ، حقوق بنیاد شهید نداشتند و خانمش می گن: هر شب که برای سه تا بچه مون شام می پختم، برای ناهار فردا تقریباً پولی باقی نمی ماند. توسّل می کردم به حضرت زهرا(س) تا کمکم کنند با آبرو، سه فرزندم را سیر کنم. توی همین شرایط، این شیر زن که باید الحق بهش گفت دلاور قهرمان، دخترش را تا دیپلم و ازدواج آبرومندانه ، و دو پسرش را تا لیسانس گرفتن داره پیش می بره! بعد از چندین سال اجاره نشینی ، بنیاد شهید به آنها لب یکی از بیابانهای واقعاً خشک و بی آب و علف حاشیه اصفهان ، نزدیک پارکینگ ماشینهای تصادفی و خلافی که پراز سگه، زمین کوچکی را می دهد. خانمش برام می گفت : در تمام ماههایی که بنّا ، مشغول ساختن خانه مان بود، چون پول برای کارگر گرفتن نداشتم ، خودم چادر به کمر می بستم و گچ و سیمان براش درست می کردم و به اوستا بنّا می دادم. و سعی می کردم در حین کار پشت دیوار حیاط پنهان باشم تا همسایه ها از کارگری کردن! من خبردار نشن. این ها را که می گفت ، من از هیکل خودم خجالت کشیدم. که یک خانم چقدر می تونه به لطف خدا و توانایی های خودش ایمان داشته باشه و باهمت باشه ؛ اون وقت من برای انجام کارهای فسقلی و کوچولو ؛ جیغ و داد می کردم و غرغر. دختر اول شون که ازدواج کرد ، دو تا سقط جنین پشت سرهم داشت. این دلاور مادر، توی بیمارستان که بالای سرش می رفت ، با قدرت بهش دلداری می داد که حتما بنا بوده فرزند صالحی از آب درنیاد. حتما خیر و حکمتی توی به دنیا نیامدنش بوده و بناست فرزند بعدی صالح تر باشه. هرگز جلوی دخترش حتی خم به ابرو نیاورد در حالی که همه مان می دانیم ازین سقط ها ؛ یک خانم، چه احساس دردناکی پیدا می کند. بیست و چهار ساله ؛ با شوهری که به قول خودش؛ نبودنش براش مفیدتره چون می تونه تمرکز روی کارهاش داشته باشه و بار زندگی را به دوش بکشه داره عاشقانه و وفادارانه سازگاری می کنه. شوهرش یک ریال نمی تونه کار کنه و درآمد داشته باشه. توی خانه در اغلب اوقات جنگ اعصاب راه می اندازه و حتی در کارهای خانه زیاد کمک نمی کنه. بیا از این صحنه های زنده زندگی این ها ؛ درس بگیریم . این جمله ها را با جان و دل بخوانیم. دوست عزیزم که مجرد هستی و نجیب و پاکدامن ! اما مجرد و تنها. وقتی یک زن و شوهر جوان دست در بازوی هم می بینی توی خیابان که دارند عاشقانه قدم می زنند؛ ناخودآگاه آه عمیقی می کشی و داغ تنهایی ات دوباره تازه می شه؛ طول زندگی فقط همین دوساعت قدم زدنه؟ احتمالش هست که مرد مبتلا به یک بیماری شه ؛ یا معتاد شه و خانمش تمام این داستانها که به سر همسر این جانباز داره میاد را تحمل کنه؟ واقعا من و تو؛ طاقت تحمل فشار کتک خوردن را از همسرمون داریم؟ طاقت دو جا کار کردن برای تهیه خرج سه تا بچه معصوم را داریم؟ وبعد قدر نشناسی دیدن از همسرمون؟ طاقت کمردرد و پادردش را داریم؟ یازیر بارش له می شیم و از پا در می آییم؟ این جمله ها را با جان و دل بخوانیم. اینها واقعیت های متن زندگی بسیاری از آدم هاست ؛ نه آن چند دقیقه ای که می بینی یک زن و شوهر جوان ؛ با نوزاد تپلوی خود دارن توی پارک کیف می کنند و می خندند. اون دو ساعته و تموم می شه. مهم طاقت و قدرت پنجاه سال ؛ چرخاندن چرخ زندگی و تدبیر بار سنگین زندگی به تنهاییه. از کجا معلوم که همسر آدم ؛ همیشه سالم و عاقل و روپا و خرجی بیار باشه؟ ضمانتی هست؟ سال سوم ازدواج دختر و دامادش بود. دامادش داخل اتوبان تصادف کرد و یک موتور سوار کشته شد. بقیه سالم ماندند. پلیس 50 درصد تقصیر را به دامادش داد. چون دامادش پول دیه نداشت ؛ راهی زندان شد. دختر حامله اش ؛ بعد از دو تا سقط مکرر ؛ برای دیدن همسرش به زندان می رفت. واقعا کدامشون می تونستند پیش بینی کنند که چنین اتفاقاتی خواهد افتاد؟ بیا کمی فکر کن ازدواج ؛ چه مسائل عجیب و غریبی می تونه بعدش پیش بیاد که به مخیله ما هم خطور نمی کنه؟ واقعا هنوزم فکر می کنی ازدواج کردن یعنی آخر خوشبختی و با خیال راحت زندگی کردن؟ همچنان این مادر بود که خم به ابرو نمی آورد و مدام دنبال یک راه حلی برای آزاد کردن دامادش بود. با سه چهار تا وام سنگین که گرفتند توانستند دیه را بپردازند و داماد را آزاد کنند. از آن موقع تا 30 سال دیگه ؛ دامادش باید ماهیانه 500 هزار تومان قسط وام ها را بدهد!!! پسر دانشجوی این جانباز و همسرش ، پنهانی با دختری دانشجو، دوست شد. مادر، از تماسهایشان مشکوک شد و شماره موبایل دختر را از داخل گوشی پسرش پیدا کرد.او هم دختر یک جانباز بود! و یواشکی پسرش ؛ با دختر در یک امامزاده قرار ملاقات دوستانه ای گذاشت و با مهر و محبت و همدلی ؛ از دختر خواست اگه واقعا به هم علاقه مند هستند؛ اقدام برای خواستگاری کنند. اقدام عاقلانه و بجای مادر؛ پسرش و اون دختر معصوم را از فساد و تباهی به تشکیل یک خانواده سالم و شیرین سوق داد و جالبه که آنها با دست واقعا خالی ؛ توانستند جشن مختصر ولی آبرومندانه و واقعا شادی برگزار کنند. که واقعا شیرین ترین جشن عقدی بود که من در آن شرکت کردم. واقعاً دهانم باز مانده بود که با یک مستمری مختصر از نبیاد شهید، این مادر چه جوری دست تنها طلا و لباس برای عروسش تهیه کرد و طبقه بالای خانه خودشان را برای پسرو عروس شان داره می سازه؟!! خود همسر جانباز برام تعریف می کرد روزی که برای پسرم رفتیم خواستگاری، دم درب خانه دختر خانم که رسیدیم ؛ سرم را بالا گرفتم و گفتم : یا زهرا! با دست خالی دارم می رم خواستگاری برای پسرم. ثروت و سرمایه من شمایید. به آبروی خودتان ؛ آبروی این پسر را حفظ کنید. و سینه سپر کردم و بسم ا.. گفتم و قدم در خانه پدر عروس خانم گذاشتیم. و حالا ؛ از چشمانم دارم می بینم زنده ؛ که وقتی آدم با توکل به خدا دست به زانو بگیره و یا علی بگه ؛ وقتی باور کنه که چه جوری دریچه های غیبی رزق و روزی خدا به روی او باز می شه ؛دیگه لازم نیست دودو تا چهار تا کنه .اضطراب داشته باشه و چرتکه بندازه. ضمانت روزی اش با خود اوستا کریم. کجایید ای سبکبالان عاشق؟ کجایید ای نفس های شقایق؟

Ya_Hosein3

ما شاءالله لا حول و لا قوه الا بالله

مانلا

این ایه قران که در قیامت از انسان پرسیده میشود در دنیا چند روز بودی میگوید پاسی از روز یا چند روز .بیایید به خاطر زندگی دو روزه ی این دونیا زندگی ابدی اخرتمان را خراب نکنیم. نیکی

سلام

مهم نیست که کجا بودی و چی سرت اومده و کجا بزرگ شدی،مهم اینه که لان کی هستی و قراره چیکار کنی. خب حالا کی هستی؟ (قسمتی از دیالوگ پاندا کنگفوکار 2)

einabadi

انسان ضعیفه، اون میمیره و آسیب میبینه. اما این موجود میتونه ایده هارو خلق کنه. ایده هایی که بعد از 1400 سال باعث آزادی بشن. آیا بعد از این جمله در عزاداری حسین طبل میکوبین؟ یک ایده نابود نشدنیست.... V For Vendetta

Unknown

اگه رویاهات رو محقق نکنی فردی تو رو استخدام میکنه که رویاهای اونو محقق کنی

جعفرمصدرالامور

هر خنده با نامحرم تو اون دنیا ده هزار سال عذاب داره

آسمانه

هیچ گاه از دیگران توقع نداشته باش...

fhz

درجوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبران است.......... اینو همیشه مامانم بهمون میگه

fatemeyari

ريشه ي داشتن در خواستن است.

behnaz_daneshi65

از هیچ کار بچگیم پشیمون نشدم جز اینکه ارزو داشتم بزرگ شم

123789

اگربه کسی یک عددماهی بدهی،تنهاخوراک یک روزاوراتامین کرده ای.ولی اگربه کسی ماهی گیری یادبدهی،خوراک یک عمراوراتهیه کرده ای. لاتسه

بهاربهداروند

جمبه ای از داداش شاهین که بعد از پایان یکی از جلسه هاشون در مشهد به عنوان یادگاری واسم نوشتن: دختر عزیزم، بادبادک هیچگاه با باد موافق به پرواز درنمیاد پس هیچوقت از باد مخالف نترس چون باعث میشه تو اوج بگیری. شما بی نظیرید داداش شاهین

میندری

از عزیزترینم که گفت من باهاتم

سنگ_صبور

از عزیزترینم که گفت من باهاتم

سنگ_صبور

زندگیم دست خودمه.

Sarabanoo

زندگیه یه بازیه سعی کنیم بازیگر خوبی باشیم

Ebrahimd31

اگه میخوای خدا، به همون مسیری که به خاطر اون تو رو خلق کرده، هدایتت کنه، با اخلاص تو همه مراحل زندگیت حرکت کن.. اینو یه بزگواری گفتن. خدا عمرشون بده.

قدیری

الهی و ربی من لی غیرک.....یا رب نظر تو برنگردد

بهار68

بهترین خودت باش...

hasti_b

اینه که آینده ای میسازم تا گذشته ام در برابرش زانو بزند...

haniyeh-f_19

هرکسی آب قلبش رو میخوره ..................... این و مامانم بهم گفت

SOMAYH

درست در لحظه ی آخر... در اوج توکل و نهایت تاریکی... ناگهان نوری نمایان میشود... معجزه ای رخ میدهد... خدا از راه میرسد:)

رها

درست همون لحظه ای که تصمیم میگیری برگردی ، خدا بغلت میکنه :)

رها

اشک هایی که پس از هر شکست می ریزیم همان عرقی است که برای پیروزی نریخته ایم "هیتلر"

ArashMotehavvel

این نیز بگذرد.

ArashMotehavvel

از خود عالمی بخواه و از عالمی هیچ مخواه می خواستم بگم فقظ به خودتون تکیه کنید

ArashMotehavvel

از تاریکی شب ها نهراسید هر چه تاریک تر باشند ستاره ها درخشان تر خواهند بود

سمیراجاویدی

خدارو بخاطر خودش دوست داشته باشیم نه چیز دیگه ای ،زمانی بخوایمش و به یادش باشیم که شادیم و مشکل نداریم بندگان خدا را دوست داشته باشیم چون خداوند آنهارا دوست دارد

paria

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

fateme69

""صدای خنده های خدا را میشنوی ؟ به آنچه محال میپنداری میخندد ...""

nooshin-km

2 توی پنج دقیقه می شه ...

خیلی کارها کرد مثلا چند صفحه درس خوند...

زهرا نوری

تو پنج دقیقه میشه یه مادری رو شاد کرد و پدری رو بوسید و نگاهی به آسمون کرد و گفت خدا یااز ته ته ................دل دوست دارم

ابراهیم عینی

توی پنج دقیقه میشه فکر کرد به قدرت خدا و شگفتی دنیا .میشه بافکر به مسئله های زندگی براشون راه حل پیدا کرد میشه تو پنج دقیقه به ارامش رسید میشه به دیگران کمک کرد میشه دیگران رو بخشید و............

مهسا علیخانی

به این فکر کرد که اگه قرار باشه چشم از دنیا ببندم و تو دنیای دیگه باز کنم اولین کسی که می بینم کی ی ؟ و چه حالی دارم ؟

طاهره خدیری

زندگی کرد . لبخند بزنی ... دستی رو بگیری .. و زندگی کنی

آن شرلی

زمان استراحت بین درس خوندنا رو پرید تو آشپزخونه و اگه لیوان میوان چایی مونده تو ظرفشویی بشویی و بعد به مامان با لبخند نگاه کنی و وقتی اونم لبخند زد یه دعا کنی ...آخه میگن یه لحظه اجابت دعا اون وقتیه که پدرو مادر دارن لبخند می زنن و اگر تو اون لحظه به چشماشون نگاه کنی و دعا کنی می گیره...به این میگن یه کار خیر با اهداف مقتصدانه

albaloo heydari

یه عالمه با خدا دردو دل کرد

فرشته

توی پنج دقیقه میشه خیلی کارا کرد ..میشه ازخواب غفلت بیدار شم یا میشه لم بدم وبگم ولش ... میشه ببینم... میشه سرم وزیر برف کنم. میشه بخوام... میشه وایستم و دیگه نخوام ....میشه مهربون باشم میشه خودخواه باشم ...میشه دلی رو شکست ....میشه دلی رو شاد کرد ..میشه خوب بود.. میشه بد بود ..تازه میشه فک کنم دیگران دارن زرنگی میکنن ....میشه بگم خدایا فقط برای رضای تو ..واسه لبخند تو ..میشه گفت من نمی تونم ........میشه یه جورایی کرد که این من بتونه ...راستی میشه خوب گوش کرد........میشه دید خیلی کارا میشه کرد حتی میشه طناب واز دور گردن یکی باز کرد واونو به زندگی برگردوند ....میشه تصمیم گرفت خودمونجات بدم ....میشه مهربان بود...میشه پرخاشگر باشم ... میشه میشه میشه میشه خیلی جالبه هرچی من بخام میشه فقط باید بخوام البته میتونم هم نخوام انتخاب با منه من میخام بیدار شم .......انتخاب با منه

محبوبه

به مادرم زنگ بزنم و این بهترین کار ه ه ه

sina_torabi

به کسانیکه حقی در زندگی ام دارن و باعث شدن این 5 دقیقه را لمس کنم (مثلا معلمان و پدر و مادر ... ) یادی ازشون بکم مثلا زنگ بزنم یا دعا گوشون باشم

hoseinsafari

اگر دلخوری بین منو شوهرم ایجاد شده با یه بوسه ی عاشقانه وآماده کردن یه غذای خوشمزه ای که دوست داره لحظه شادی رو براش به یادگار بزارم

fardaiiroshan92

یه عالمه فکرمخرب وتلخ ازگذشته بیادتوی ذهنت ...

پری

یه عالمه فکرمخرب وتلخ ازگذشته بیادتوذهنت ؛اما توقدرتشو داشته باشی بگی نه؛ نمیذارم روزمو خراب کنید؛شماها گذشتید ؛تموم شدید.امروز یه روزتازه ونوه ومتعلق به منه نه شما. بای بای .

پری

1آهنگ گوش دادوسرگرم شد یاشایدهم اندیشیدوسعادتمندشد

mohammad_asgharzadeh

توی پنج دقیقه میشه یه سر به سایت خانه تحول زد و حال بدی که داری رو با خواندن مطلب اون خوب کرد و فهمید که چه دوستای خوبی داره و گاهی از اونا غافل میشه!!! کاری که من امروز تو پنج دقیقه انجام دادم. قربون همتون دوستای خوبم

fanooooos

دست پدر ومادر رو بوسید.

عصیانگر

دل بدست اورد

گلناز

خدايا كسي رو سر راهم قرار بده كه چشم از چشم دلِ من بر نداره

محمد_حسين_شعباني

به یه خیریه کمک نقدی کرد .

farzanesmaeeli

توی پنج دقیقه می شه درسهای مهم زندگی مان که با دستگاه پیام گیرمون دریافت کرده ایم ؛ را به هم دیگه هدیه بدیم. با تمام وجود. فوران شور و نور می شه توی قلب هامون. تحلیل منطقی شکر کردن که واقعا مو لای درز منطقش نمی ره و عالیه : شکر هنگام یک مسیله مثلا اگه انگشت دستم زخم بشه ، یاد گرفتیم که به چهار دلیل شکر کنیم: اول – چون تا ده دقیقه پیش ، انگشتم سالم بوده و حالا تازه فهمیده ام سالم بودن انگشتم چه نعمت بزرگیه ، شکر. بخاطر اینکه فهمیدم و حالی ام شد و درک کردم ؛ شکر. دوم – چون تک تک اعضای بدنم الآن سالمند ، شکر. سوم – چون یه حکمت و درسی در زخم شدن انگشتم بوده برای من ، شکر چهارم – بخاطر اینکه می دانم خدا انگشتم را خوب خواهد کرد ؛ پیشاپیش شکر حالا دلیل منطقی اش: اول – اثر «به به» گفتن به یک اتفاق ناخواسته ؛ که باعث آرامش می شه ، مکانیسم های دفاعی و ایمنی بدن را تقویت می کنه و زخم انگشتم در زمان منطقی اش ؛ خوب می شه. دوم – کانون توجهم از انگشت زخمی ام ، به سمت صدها عضو سالم بدنم می ره و نه تنها شاد و شنگول می شم ، دوباره به سمت تلاش برای زندگی هدفمند روزمره ام برمی گردم و دست از غرزدن و ناراحتی کردن برمیدارم. و این می شه یک پیشگیری جالب و ریشه ای از افسردگی. سوم – از خود می پرسیم پیام زخم شدن انگشتم برای ما چی بوده ؟ ضمیر خودآگاه به لحاظ منطقی دنبال جواب می گرده و همچنین هاله های انرژی توسط ضمیر ناخودآگاه فعال می شوند و به همه هستی اعزام می شوند. حتی در خواب به دنبال جواب می گردند. اخیرا در مقطع دکترای فیزیک ؛ یک یافته مهم اینه که اطلاعات توسط امواج هاله های انرژی یا همان امواج مغزی بتا ؛ آلفا ؛ تتا و دلتا به کل هستی اعزام می شوند . امواج قابلیت تبادل اطلاعات را دارند و قابلیت خواندن وجذب اطلاعات را. آنها قابلیت جذب شکل پرتراکم خود را دارند .(قانون جذب) زمانی که پیام را پیدا کنیم و یاد بگیریم خدا چه درسی می خواسته به ما بدهد ؛ هم تلخی این ماجرا می رود ، هم با اجرای این درس تازه ، از زخم شدن انگشت در آینده می توانیم پیشگیری کنیم. چهارم – باور به قدرت خدایی که انگشتم را خوب می کنه و هوام را داره. این باور بهم قدرت می ده و امید به بهبود. و قدرت می ده و امید برای انجام دادن کارهای بزرگ.

Ya_Hosein3

یک توصیه قلبی برای دخترهای شهرستانی بنویسم که برای کار کردن و پول جمع کردن به تهران آمده اند. منم شهرستانی ام و دوماه در خوابگاهی در تهران ساکن بودم. به نام لطیف ترین آقای فرهنگ شما را به خدا این واقعیت های واقعی و جاری جامعه ایران را که نوشته ام سانسور نکنید. دوست من ، خواهر من سلام. امروز می خوام با شما صحبت کنم که در یکی از خوابگاههای دانشجویی یا کارمندی شهرهای بزرگ یا در خانه مجردی زندگی می کنید. منم مثل شما مجرد هستم و دارم با کمال تعجب ، خواستگارهایی را نظاره می کنم که دنبال یک کنیز بی اراده و بی اختیار می گردند که تنها کلمه ای که بلد باشه بگه ، چشم ، باشه. چشم. منم مثل تو یک دخترم. با تمام عواطف و احساسات دخترانه. ما با تمام عشق مان آشپزی می کنیم تا همسر خسته مان بیاد خانه و خوشمزه ترین و تازه ترین غذای دنیا را بخوره و لذت ببره.ما با تمام عشق مان جارو و گردگیری می کنیم ، لباس می شوریم و کیسه های سنگین میوه و سبزی را به خانه می آوریم برای یک دقیقه لبخند و گرمای همراهی همسرمان. اما الان پسرها چه جور طرز فکری دارند؟ دنبال چی هستند؟ آیا به همسرشان ، بخاطر خودش ، و نه بخاطر ثروت پدرش ، و نه بخاطر دماغ و هیکل و موی طلایی اش ، و نه بخاطر اینکه آدم از همه جا بی خبر و کاملا بی اراده ای است ، علاقه مند هستند؟ فقط به خاطر وجود "خودش"؟ و از این بالاتر اینه که "بخاطر خدا" به هم علاقه مند باشیم و نه بخاطر خود فرد. می دانم مثل من ، چشمت به در خانه خشک شد. شاید داری توی خیابان یا دانشگاه یا محل کارت دنبالش می گردی. این طبیعیه. یک مرحله طبیعی در زندگی هر انسان. اما شرایط بسیار سخت اقتصادی امروزه ، اقتضا می کنه که درصد بسیار بالایی از پسرهای بین بیست تا چهل ساله ، جرات زن گرفتن نداشته باشند. چرا؟ چون من و تو خیال می کنیم وقتی برای ما ارزش زیاد قایله که خانه ویلایی برامون بخره و به ناممون بزنه. در حالیکه با این وضعیت قبض آب و برق و شارژ و کرایه و هزینه بنزین و قیمت دارو و دکتر و ... پول یک اتاق را هم نداره. و از همه مهمتر همته که اغلب شون ندارن. بسیاری از خواستگارها ؛ اصلا اجازه تحقیق به خانواده دختر نمی دهند و اگر خانواده دختر بخوان تحقیق کنن، به سرعت از درخواست ازدواج منصرف می شن. انگار می خوان در مقابل مصرف تریاک و مشروب شون ، همسر آینده شون ساکت و بی اهمیت باشه. در مقابل دختر بازی و در مقابل کارهای خلافی که مرتکب می شن و از کردن آنها لذت هم می برند. چه کنیم؟ مثل یک تست چهار گزینه ای جلومون است: گزینه اول – بنشینیم آنقدر چشم به در خانه اشک بریزیم تا از غصه و تنهایی ؛ چیزی از روح و جسم مان نمانه. گزینه دوم – تن دادن به یک ازدواج بدون بررسی و کاملا چشم بسته. ازدواج با کسی که بعدا می فهمیم معتاد بوده یا دست بزن داشته. نتیجه اش چی می شه؟ یک عمرسوختن و تحمل؟ طلاق؟ برگشت به خانه بابا؟ اینا بهتره یا مجرد بودن و با پدر و مادر زندگی سالم و عاشقانه ای داشتن؟ گزینه سوم – مشغول کردن خودمون به کار و درس. گول زدن خودمان به اینکه هیچ نیازی به تشکیل زندگی نداریم. آیا این باعث سلامت روح ما میشه؟ معلومه که نه. این سرپوش گذاشتن روی نیاز طبیعی مان؛ دیر یا زود توسط یه بیماری جسمی یا روحی مثل زخم معده یا اضطراب خودش را نشان می ده. گزینه چهارم - شکر. آره. شکر عملی همین میل و نیازمان به تشکیل خانواده. چه طوری؟ اگه شما یک خانمی هستین که توانسته این یک منزل مجزا تهیه کنین و تنهایی آزارتان می ده ، می تونین یک نوزاد بی سرپرست را از بهزیستی یا از یک خانواده ضعیف بگیرین و براش شناسنامه بگیرین. تمام این عشق و نوری که خدا در وجودت گذاشته ، بهش هدیه بدی. چیزهای خوبی که بلدی بهش یاد بدی. به شوق رشدش نفس بکشی. انشاءا... اونم وقتی بزرگ شد متقابلاً همین کارها را برای شما می کنه. این می شه شکر نعمت میل به تشکیل خانواده که توی شرایط امروز جامعه ایران ، برای دخترها ، تقریبا یک آرزوی محال شده. اگر توی خوابگاه زندگی می کنین ، تنهایی ات را با دوستهای خوب و باصفا توی خوابگاه پر کن. بیا سعی کنیم موبه موی تکنیک های کلاس خانواده موفق در برابر یک خانم را براش اجرا کنیم . بهش نیازهاش را هدیه بدیم و کمک حال ش شیم تا اون هم متقابلا به ما توجه و مهر بورزه و نیاز طبیعی مون به توجه در خانواده برطرف شه. اگر مثل من با خانواده پدری تان زندگی می کنین ، فقط کافیه تکینک های رفتار با مردان را برای پدر و برادرتون ، و تکینیک های رفتار با زنان را برای مادر و خواهرتون اجرا کنیم. همین. و حداقل سه ماه صبر داشته باشیم در مقابل جواب دهی. برای من نه سال طول کشید تا معجزه و جواب کامل را دیدم اما بالاخره اینقدر پافشاری و تکرار روی اجرای تکنیک ها کردم تا معجزه حقیقی را دیدم و پدر و مادرم الان واقعا دوستم دارن و گرمای وجودشان و عشق شان ، نیاز مرا برطرف می کنه به تشکیل خانواده ای که نیست. همسری که نیست. نیست. در نتیجه میل به توجه و تشکیل خانواده با توجه پدر و مادر و خواهر و برادر ارضا می شه و ما کمترین احساس تنهایی و غصه را می کنیم. دوست گلم که برای درس یا کار ، در شهری دیگر از خانه پدرت ساکن هستی. کاش می دانستی یک لحظه زندگی در کنار گرمای خالصانه ی وجود آنها ؛ را می شه با همه پول ها و مدرک های دنیا مقایسه کرد؟ می شه بدون عشق و مهر و اشتیاق به کسی که دوستش داریم، از زندگی لذت ببریم؟ اگر واقعا هیچ چاره ای جز این نیست ؛ بمون. اما اگه می شه توی شهر خودتون کار یا تحصیل کنی؛ خواهش می کنم به آغوش گرم پدر و مادرت برگرد. به تمام مقدسات دنیا قسم ؛ طرز فکر اون پسری که باهات الان دوستی می کنه ؛ فقط فریب دادن وبهره کشی جنسی ازت و رها کردنته. حتی اگه بهره کشی جنسی هم نکنه ؛ بعد از وابسته شدن وعلاقه مند شدن بهش که رهات می کنه و بی خیال می ره ؛ تو می مانی و روح و اعصاب و روان داغون وبیمار. از بین دهها خواستگارم ، من ده تا خواستگار داشتم که کار تا نامزدی هم پیش رفت وبعد از کلی وابسته شدن بهشون، خیلی راحت رهایم کردن و رفتن. و من بعد از رفتن شان ؛ تا یک هفته به سختی مریض می شدم. اینا لیاقت عشق پاک و سرشار من و تو را ندارن. تنها پدر و مادرمان که گل زیبای جوانی شان را به پای من و تو گذاشتند ؛ لیاقت عشق بی شیله پیله ما را دارن. فقط . به آغوش شون برگرد. فقط بدن من و تو لطیف نیست. روح ما هم لطیف و پر از عشق و عاطفه است. اینجا توی غربت جای روح لطیف و پاک من و تو نیست. جای زود باوری و سادگی ما نیست. گرگ ، در عرض ده دقیقه می تونه یک گوسفند را بدره و پاره کنه. ده دقیقه. جای عشقت ؛ پیش گرگهای طمعکار و گرسنه نیست. برگرد به آغوش مامان و بابا. اونا هرگز به ما خیانت نمی کنند. حتی اگه بداخلاق و غرغرو باشن ، تا آخرین نفس با تموم صداقت و عشق شون کنار مون می مانند. بیا برگردیم.

Ya_Hosein3

توی پنج دقیقه می شه از معلم های مهر و نورمان تشکر کنم بابت اینکه مقالات طولانی و مفصل مرا روی سایت می گذارند . بابت اینکه دانش و سواد مرا می بینند و خوب می بینند. بابت اینکه مرا خوب می بینند تا دیگه نیازی به دیده شدن به هر قیمتی نداشته باشم. آی آسمانی ها ! ممنونم. یک دنیا ممنونم.

Ya_Hosein3

میشه ناظم مدرسمو بعداز 4سال ببخشم با اینکه وجدانم اول اجازه نمی داد ولی بخشیدم اون باعث شد من کینه ای بشم باعث شد دوستام ازمن بدشون بیان ولی من بخشیدم.

fereshteh_d

یه دل را بدست آورد یا یه دل را آزرد...

Hamed57

دلی رو بدست آورد و یک جمله ای گفت که یک نفر به زندگی امیدوار شود.

somayehsadat

بلندشدو یه کاری کرد...

سونیااا

گریه کرد

گل_یخ

اگه در مسیر رفت و آمد باشیم خیلی ساده میتونیم به رفتگران لبخند بزنیم و بهشون یه خسته نباشید و خدا قوت بگیم . به اون بچه ی کوچیک لبخند بزنیم . به قول یه بزرگی لبخند حتی زمانی که بر لبان یک مرده مینشیند زیباست

جعفرمصدرالامور

زندگی کرد....

fhz

یه چایی داغ رو تودستات بگیری و توی حیاط کنار باغچه بشینی و از عطر گلهای باغچه لذت ببری و چای بخوری

fatemeyari

دعای عهد خوند .یا صاحب الزمان عجل الله ادرکنی

minooo

میشه کل زندگیتو از دست بدی،

123789

سلام دکتر فرهنگ مهربون بنده متوجه شدم که فایل های تصویری شما بروی بعضی از تار نماهای اینترنتی وجود دارد .آیا مجاز به استفاده از آن ها می باشیم؟؟؟؟؟؟؟

Vahid_SPH

به نام خدا. سندش به نام خداست. یک هدیه برای دخترخانمهای در آستانه ازدواج: به لطف خدا ، در آستانه ازدواج هستم ومی خوام چند تا کار عالی که در مرحله مهم تحقیقات سه ماهه انجام دادم را خدمت دوستان عزیزی که اینجا در شرف ازدواج هستند و در حال تحقیق و بررسی می باشند ، را بهشون هدیه بدهم. وسوسه شیطان در همان هفته های اول آشنایی و خواستگاری بشدت قوی است برای هر دو طرف ، که هر چه سریع تر عقد کنیم. و نتیجه اش به احتمال زیاد یکی از این دو تا می شه: هر چه سریعتر ، بسوزم و بسازم و توی زندگی با اشکالات و ظلم های این آدم قطره قطره آب شم و از بین برم. یا هر چه سریعتر ، طلاق بگیریم و از شر همدیگه راحت شیم پس اگه دوست دارین این جوری نشه ، و زندگی شیرین و شادی داشته باشین و خیال آسوده و سازش و آرامش ، اصرار کنین که باید تحقیقات مان سه ماه حتما طول بکشه و حتی اگه گفت عجله کنین و فشار گذاشت ، بهش بگین شما حق داری چون مرد هستی و فشار شدید روی شما هست. من اصرار ندارم که حتما با من ازدواج کنی . می تونی بروی سریع السیر زن بگیری و من زودتر از سه ماه امکان جواب دادن ندارم. شاید اعتراض کنین که چرا به این راحتی شاهین خوشبختی را از روی شانه ام پرواز بدم و شانس خودم را از خودم دور کنم؟ غیر ممکنه بدون تحقیق و رفت و آمد و بررسی ، بتونی بفهمی از همه جنبه های وجودی این آدم و خانواده اش و زندگی آینده تون سر در آورده ای و تونسته ای توی گوی بلورین ، آینده این زندگی را ببینی. بعد از همه این سردر آوردن ها ، تازه می تونی اسم این آدم را شانس زندگیت بگذاری. دو – طبق فرمول تحقیق در کلاس ازدواج موفق آقای فرهنگ جلو برین. یک کار عالی که من کردم و واقعا تونستم آینده زندگی با این خواستگارم را از الآن مشاهده کنم، این بود که کوچکترین عیب و نقص اخلاقی یا فکری این فرد که از رفتارش یا از گفته های اطرافیانش می فهمیدم ، را زیر ذره بین گذاشتم و بزرگ کردم. نباید بگیم که حالا یک بار این اشکال ازش سر زده و نادیده بگیریم. اتفاقا فرض کن هر روز و روزی ده مرتبه بعدا در زندگی باهاش ، این کار ازش سر بزنه. ببین که داری با این رفتارهای تکرار شونده اش زندگی می کنی. آیا می تونی؟ بسم ا... برو توی این زندگی. اگه نمی تونی تحمل کنی یا امکان منطقی زندگی کردن با این رفتارش وجود نداره ، حالا ببین ارزش داره برای ازدواج کردن به مدت پنجاه سال زندگی مشترک ، این اخلاقش را تحمل کنی و این کمبود را خودت جبران کنی یا از منابع دیگه جبران کنی؟ مثال می زنم: خواستگار اخیر من درآمدش متوسطه اما بشدت خسیسه. اما لو نمی داد. چه جوری فهمیدم؟ صبح ها جهت خوردن صبحانه ، سه ساعت می ره توی روضه می نشینه. ظهرها گاهی روضه است گاهی تخم مرغ می خوره گاهی مهمان دوست هاشه. شب ها هم حاضری مختصری مثل نان و ماست می خوره. ماشین داره اما با اتوبوس رفت و شد می کنه. کفش پارچه ای می پوشه . این رفتارهاش الان به نظر من شاید خیلی بد نمی آید. به خودم می گم الان ارتباطی به من نداره. اما بعد از تشکیل زندگی مون، چی؟ آیا آن وقت هم ارتباطی به من نداره؟ آیا این کارهاش در زندگی ما تجلی نمی کنه؟ من می تونم سرکار برم و جبران خساست او را بکنم و مایحتاج زندگی را تهیه کنم؟ یا از پدرم پول بگیرم؟ و اگه جواب منفیه ، باید در تشکیل این زندگی پیش بینی داشته باشم و بعد جواب نهایی را بهش بدم. یا اینکه یک بار در پاسخ به یک اشتباه من که سهوا انجام داده بودم، یک فحش از دهانش بیرون اومد. همین را باید جدی بگیرم. خدا وکیلی اگه ما سه ماه رفت و آمد با هم نکرده بودیم، و در شرایط سخت و آسان زندگی رفتارهای همدیگه را ندیده بودیم و همان هفته دوم آشنایی عقد کرده بودیم ، الآن باید فحش های شوهرم را تحمل می کردم و دندون روی جیگر می گذاشتم. خدا خیر بده اون معلمی که این سه ماه تحقیق را یادمون داد. یک کار بسیار واجب دیگه اینه که ، ما که داریم برای این ازدواج کلی زحمت می کشیم تا آبرومندانه برگذار شه ، یک کوچولو هزینه کنیم و بریم سراغ یک وکیل مخصوص دادگاههای خانواده. البته بعد از تموم شدن همه تحقیقات. بهش بگیم که نیامده ایم برای اینکه شما وکالت مرا قبول کنین، بلکه می خواستم این وقت را بگذارین برای اینکه هرچی من توی این مدت سه ماه ازین آقا دیده ام و شنیده ام را بهتون بگم و با توجه به تجربیات شما توی پرونده های طلاق ، بهم بگین آیا نکته مشکوکی توی این تحقیقات هست که بودار باشه و احتمال از هم پاشیدن این زندگی توش باشه؟ و اینکه چند تا ماجرای طلاق را برامون تعریف کنه. اگه امکانش هست ، چند تا از طلاق گرفته ها را بهمون معرفی کنه تا باهاشون یک مشورتی بکنیم. ازدواج ماجرایی است که هنوز توش نرفته ایم. واقعا روح مون هم از داخل و نهایت این زندگی مشترک خبر نداره. پس اگه می خواهیم داخلش و نهایتش عالی باشه، لازمه از کسایی که داخلش رفته ان بپرسیم که اون تو چه خبره؟ وگرنه مجبور می شیم همون تجربه و اشتباهات اونا را ما هم تکرار کنیم و زمین بخوریم در ازدواج تا یادشون بگیریم. و البته به قیمت سالهای تباه شده ی عزیز جوانی و ضربات روحی شدید و عمیق. می ارزه؟ یک کار عالی که انجام دادم این بود که قبل از عقد ، خودمان یک دکتر متخصص اورولوژیست مردان پیدا کردیم و آزمایش باروری براش نوشت. همینطور یک دکتر متخصص زنان که آزمایش باروری برای من نوشت. این طوری ، اگه هر دومون سالم هستیم، دکتر یک گواهی سلامت برامون می نویسه. و بعد از ازدواج ، هم خیال مون راحته از بابت بچه دار شدن ، هم کسی جرات نمی کنه کوچکترین تهمتی به من یا اون بزنه. همین طور یک دکتر اعصاب هم رفتیم و هر دومون دو تا گواهی سلامت اعصاب و روان گرفتیم. و یک خواهش بزرگ ازتون دارم که بدون اینکه کسی بفهمه ، قبل از عقد ، خودتون تنهایی برین پزشکی قانونی و یک گواهی رسمی بکارت بگیرین و ازش چند تا کپی تهیه کنین و چندجای محرمانه پنهان کنین. حتی اصلش را توی صندوق ذخیره بانک پنهان کنین چون بسیار مهمه. ارزشش به اندازه حیثیت و نجابت شماست. می دونی چرا این رو می گم؟ بارها و بارها دیده ام که بعد از سالها که از ازدواج گذشته ، توی یک جر و بحث کوچولو ، شوهر به زنش تهمت زده که تو دختر نبوده ای و نجابت نداشته ای. و همین حرف می شه اول قهر و تلخی و دعوا و ناراحتی. اون وقته که آدم احساس می کنه آه.... ای کاش زمان به عقب برمی گشت و این گواهی را گرفته بودم. از همه دوستانی که پدر و مادر مریض حال دارند که توانایی انجام همه کارهایی که ازشون انتظار داریم را ندارند ، خواهش می کنم یک لحظه فکر کنند که همین پدر و مادر نبودند و تنها بودیم. کدوم بهتره؟ پس بجای این که غر بزنیم که چرا مریضه و نمی تونه مرا کمک های زیاد کنه، یک بار سرمون را بگذاریم روی سینه اش.روی دست هاش. یک بار صورتش را ببوسیم و سرمان را تکیه بدیم به شونه هاش. از صدای قلبش و از گرمای وجودش آن چنان سرشار از انرژی و قدرت می شیم که خودمان قدرت پیدا می کنیم که همان کارها را خودمان انجام بدیم. و اینکه از تجربه و راهکارهایی که در اختیارمون می گذارند استفاده کنیم و خود را در زندگی بالا بکشیم. این می شه شکر نعمت پدر و مادر.

Ya_Hosein3

توی پنج دقیقه میشه دعای معراج خوند.....

آوای_غفلت

به نام خدا. سلام . از خجالت آب شدم وقتی دیدم خدا وکیلی متن های کیلومتری! من را لطف می کنید و منتشر می کنید. از حوصله و وقت گذاشتن برای خواندن این همه مطلب دور و دراز! و لطف تان جهت انتشار درسهای زندگیم ازتون یک دنیا ممنونم.

Ya_Hosein3

به نام خدا. چقدر خوبه که اینجام. پیش همه شما دوستان مکتب نور. چقدر سیر می شه و راضی، می شه آدم با نوری که حقیقت وجودمونه و واقعیت جاری هستی. خدایا ! چطور شده این دنیا؟ اینجا کجاست؟ جایی است که مردان به دنبال پول و ثروت پدر همسر آینده شان می گردند و تیپ و قیافه اش توی خیابون. جایی شده که دخترها و خانم ها، هر چی خوش لباس تر ، افاده شون بالاتر. اما تو چی از ما خواسته ای؟ بی حجابی و بی شرمی؟ جمع کردن و نگه داشتن مال و ثروت به هر قیمتی و از هر جایی؟ جایی که بچه های 16 ساله را می بینم که داخل سطل آشغالهای بزرگ بدبو و آلوده تهران را با دقت می گردند تا زباله های بازیافتی را جدا کنند و ببرند بفروشند برای سیر نگه داشتن امشب شان ؛ بزرگترین دغدغه من باید این باشه که چرا آخرین مدل لباس از گران قیمت ترین پاساژ ونک ؛ برای پز دادن توی مراسم جشن ازدواجم ، یک ذره سایز کمرش برام گشاده؟!! دختر پیامبر شب عروسی اش لباس زیبای عروسی اش را چه کرد؟ همه مون شنیده ایم که هدیه داد به دختر دل شکسته ی مستضعفی که لباسی برای آن مراسم نداشت. دیروز کلی خرید کرده بودم. یک جعبه هم بستنی داشتم. به سرعت داشتم می رفتم خانه. چون سه ساعت با این همه وسیله ، توی راه بودم. حالت نگاه یکی از همان بچه هایی که بازیافتی ها را جدا می کنند ، را یک لحظه روی جعبه بستنی ام حس کردم. درد نهفته در اون حالت را حس می کردم. اون حالت نگاههای خودم بود وقتی بچه های خوشحال را می دیدم کنار پدر و مادرهایشان ، و من ، پدر و مادر خوشحالی نداشتم که برای لباسم ، موفقیت های تحصیلی ام و ورزشی ام ، ذوق کنند و بخندند. پیچیدم توی کوچه. یادم به درس روانشناسی تربیتی و آسیب شناسی اجتماعی افتاد و یکی از دلایل انجام جرم ، که محرومیت های عمیق و شکاف های ناعادلانه بین آدمها بود. که باعث می شه یک محروم ، آنقدر از پولدار ها و مرفه های خودخواه متنفر شه ، که به تدریج دست به جرمهای کوچک و آرام آرام بزرگ بر علیه آنها بزنه. لرزیدم به خودم. همون نیم نگاه اون پسر که شاید سوادی هم نداشت ، پر حرفهای عمیق بود. اندازه یک کتاب آسیب شناسی اجتماعی دانشگاه. دلم خیلی می خواست اون بستنی های زعفرانی چرب را زودتر ببرم خانه و بخوریم. واقعا گرسنه بودم. توی پرده خیالم ، یک لحظه اون پسر را دیدم توی بازداشتگاه سرد و تاریک. سراپا خشم و نفرت از امثال من ، از بستنی های چرب زعفرانی امثال من ، از ماشین های براق لوکس امثال من ، از چکمه پاشنه بلند و ساق بلند امثال من. چطور می تونم برم توی خونه گرممون و شاهد آینده تباه این بچه باشم در حالیکه می دانم نتیجه این همه خودخواهی من چه خواهد بود؟ دارم می رم به سمت خانه. به سمت خودخواهی های خودم. نه. این پاها مال من نیستند. مال کسی هستند که سفارش کرده باهاشون باید چه کار کنم و بعد بهم امانت شون داد. اما من دارم خیانت در امانتش می کنم. حالام داره نگاهم می کنه فقط. اما هیچی بهم نمی گه. چون صبوره و پوشاننده عیب ها و گناههای من. چه جوابی دارم به صاحب اصلی این پاهای گناهکار پس بدهم آنگاه که می گن به خدا: "خدایا من نمی خواستم ناسپاسی و ناشکری ات را بکنم. این آدم به زور با من ناسپاسی کرد." ایستادم. بستنی های چرب خوشمزه ام را با لبخند بهش دادم. شاید هزار بار تا حالا بستنی خورده بودم اما چقدر احساس کردم جانم به اون بستنی ها چسبیده !!! خنده داره ، نه؟ سرد و بی حوصله ، حتی نگاه شون هم نکرد. گفت بگذار همون جا. با احترام براش گذاشتم. انگار که دارم به یک آدم پولدار احترام می گذارم. براش دست تکان دادم و رفتم. می دانم یک ستاره خاموش ، توی دلش روشن شد. می دانم احترام مرا حس کرد. با تمام محرومیت ها و بی سوادی اش. حسش بسیار قوی تر از حس یک آدم مرفه است. چون درد کشیدن احساسات ما را حساس و قوی می کنه. صحنه اون پسر، داخل بازداشتگاه از جلوی چشمم محو شد. خدایا ! تو ارزش ما آدمها را در چی دیده ای؟ آیا نگفته ای ایمان و عمل صالح؟ پس چرا من چشم هایم را به روی تنهایی و دردها و محرومیت های آدمها بسته ام؟ پس چرا دنبال آخرین مدل مبل و کاشت ابروهایم و ناخن مصنوعی ام می گردم؟ برای اینکه خواستگار پولدارتر و خوش تیپ تری برایم بیاید؟ برایم. فقط برای من. همه پول هاش مال من. من. واقعا من چه کسی را دارم می پرستم؟ برای جلب رضایت چه کسی دارم دست و پا می زم؟ تو ؟ یا خواستگارم ؟ خدایا ! تنهام. نه! می دونم تنها و گمراهم نمی گذاری. پس ظلمه که بگم تنهام. ظلمه در حق تو ، که بگم تنهام گذاشته ای. و تو توی قرآن گفته ای: چه کسی ظالم تر است از کسی که به خدا دروغ می بندد؟ خدایا ! تنها نیستم. تو اینجایی. به اندازه همه بندگی ای ات که یادم دادی. که چطوری می شه تو نگاهم کنی و بیایی پیشمم. تو باهام حرف بزنی. نه اون شهوت رانهای طمعکار. ممنون تم. می دونم هوای این بنده ظالم و مشرک ات را داری. ببخش که چشم هام را بسته بودم به روی عشقت.

Ya_Hosein3

خودمانیم. خدا وکیلی چه دل پری دارم من!!! نه؟!

Ya_Hosein3

به کسی که خیلی وقته هیچ خبری ازش نگرفتی زنگ بزنی و دلجویی کنی ازش و خوشحالش کنی که این به دنیا می ارزه

سنگ_صبور

برمحمد و آل محمد کلی صلوات فرستاد

متحول_شده

میتونی ببخشی و بگذری تا به آرامش برسی و با یک نفس عمیق زندگی رو مهمون وجودت کنی.

سمیه_غیاثی

پرنده دل را به آسمان الهی سپرد

ArashMotehavvel

کوچکتر که بودم شب ها وقتی می خواستم بخوابم حدود چند دقیقه دعا می کردم و هر چه در دل داشتم با خدا می گفتم.می گفتم خدایا سلامتی مان ده و ما را حفظ کن.می گفتم خدایا ما را یاد ده قبل از سخن گفتن بیاندیشیم.می گفتم خدایا کمک کن هر روزمان بهتر از روز قبل باشد. خدایا گناهان ما را ببخش و... . اکنون که فکر می کنم می بینم بهترین زمان های کودکی ام همان دقیقه ها بود.

ArashMotehavvel

توبه کرد

ArashMotehavvel

توی پنج دقیقه میشه یه هفت و هشت باری بری بیای بابایی و مامایی رو بوس کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آوای_غفلت

به داشته هات فکر کنی و شکرگزار باشی .........

sohafi29

یه نماز چهار رکعتی خوند ، صلوات فرستاد ، دعا کرد و ...

paria

به پدر و مادر زنگی زدو حاشون رو پرسید و یک دنیا به وجود نازنین و بی نظیرشون عشق و محبت ورزید تا عاقبت بخیری نصیبمون بشه انشاء الله .......

davood

توی پنج دقیقه می شه نوشت: به نام محبوب خدا را شکر. چه خوبه که این جا، خونه مهربونیه. خونه ای که توش ، بجای اینکه بنشینیم پشت سر همدیگه حرف بزنیم و آبروی هم را ببریم ، درسها و پیامها و نگرشهای خودمان را با هم در میان می گذاریم. چون نگرشها و دیدگاههای آدمها با هم فرق داره، معلومه که بسیاری از آدمها ، رفتارهای همدیگه را نمی پسندند. برای همینه که بازار غیبت ، هیچوقت از رونق نمی افته و تا آخر عمرمان هم که پشت سر این و اون غیبت کنیم، بازم جا داره! این همه غیبت به چه دردی می خوره؟ یک فایده اش اینه که آدم خالی می شه. خوب اگه ظلمی بهت شده ، یک بار به یک مشاور بگو، راه حل بگیر و راحت شو. یک فایده دیگه اش اینه که آدم از کوچک کردن دیگران ، احساس می کنه خودش بزرگتر و بهتر جلوه پیدا می کنه. اینجا یک خطا وجود داره. واقعاً قضاوتی که ما می کنیم، عین حقیقت و صحیحه؟ اگه از برتر بودن و تکبر و افاده یک نفر ناراحتی، باهاش رابطه ات را کم کن. ازش الگو بگیر و هدف تعیین کن تا تو هم بتونی مثل اون، توی زندگیت بالا بری. و یادمون باشه ، موقعیت و شرایط رشد و پیشرفت برای هر کدوم از ما ، منحصر به فرده. درست مثل اثر انگشت ، حالت چهره ، طرز فکر و استعدادهامون که برای هر کدوممون کاملاً انحصاری و بدون مشابه آفریده شده. پس انتظار نداشته باشیم نتیجه پیشرفت من ، با نتیجه پیشرفت فلان فرد، کپی هم بشه. خدا خیلی دوست مون داره که هر کدام مون ، دومی نداریم و منحصر به فرد و خاص ایم. نه؟

Ya_Hosein3

1 خدای مهربونم قول می دم امسال ...

قول میدم با مامان و بابام بیشتر وقت بگذرونم و دختری بهتری واسشون شم تا بیشتر دوستم داشته باشن.قول میدم توی کارم جدی تر باشم . با مخلوقات مهربونتر بشم . به سالمندات سر بزنم .نماز اول وقتم بخونم . یاد تو همیشه تو دلم نگه دارم .تازشم قول میدم امسال دیگه به یکی از خاستگارام جواب مثبت بدم

سحر زنده بودی

یه انسان مهربون، بخشنده، با گذشت باشم و و قول میدم که همه را بهتر از خودم بدونم.

شهین عزت پناه

یک سال بکرو خلق کنم

فاطمه موحدی

خدای مهربونم قول میدم امسال به آنچه تو راضی هستی عمل کنم.

اکبر سالم

همه نمازامو بخصوص نماز صبح رو اول وقت بخونم

آسيه موسوي

از همیشه وهرسالی پویاتر وبرات بنده بهتری باشم،قول میدم همیشه یهت اعتماد واعتقاد داشته باشم.

معصومه کیخایی

روی اخلاقم کار کنم.

اکبر سالم

بجای اینکه شیطان رو شاد کنم تو را شاد و راضی کنم قول میدم امسال دیگه نقابی به صورتم نزنم و فیلم بازی نکنم و با همه مخصوصا خودم صادق باشم قول میدم امسال در واجباتی که امر فرمودی مثل نماز که هر سال کوتاهی میکردم امسال سنگ تمام بذارم قول میدم فرصت جو باشم و از بزرگترین و بهترین نعمت که زمان هست به نحو احسن استفاده کنم

بهمن آفاقی

قول میدم امسال یادم بمونه که همیشه یادمی.

faranak haghighi

خدای مهربونم قول میدم امسال دیگه شرمنده مهر و لطف بی اندازت نشم.دووووووووووووووووووووووووست دارم مهربون خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

zeynab zakeri

تمام تلاشمو کنم که شخص بهتری بشم و واقعا برای اهدافم تلاش کنم.

فاطمه کریمیان

تلاش کنم در مسیری گام بردارم که تو دوست داری.

شاهین فرهنگ

آروم آروم بهت نزدیک ونزدیکتر بشم،آخه تازه یادگرفتم که چطوری نماز بخونم که لذت ببرم،چطوری خودمو رها کنم تو آغوش گرمت،خداجونم میدونی داداش شاهین خیلی بهم کمک کرده،میدونی خودمم خیلی تلاش کردمو بازم میکنم،آخه من دوستت دارم،حالا فکرمیکنم که دیگه موقعش رسیده بهت چندتایی قول بدم،اول اینکه مهربون باشم،دوم اینکه نییت هام بخاطرتو باشه،سوم اینکه همه مردمو بپذیرم،راستگو باشم وپیش داوریامو کنار بذارم،خدا جونم بیشتر از این قول نمیدم چون شاید نتونم پای عهدم بمونم آخه خودت میدونی من بنده ام اگه تونباشی ضعیفم.خداجونم کمکم کن تا زیر قولام نزنم،خداجوووووووووووووووووووووووونم دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررررررررررم.

پیمان پرنیان

خداي مهربونم قول مي دم امسال با ديگران با محبت رفتار كنم .قول مي دم رفتارهاي گذشته ام رو تكرار نكنم.و براي موفقيت تلاش كنم و خودم رو متحول كنم.من تصميم گرفته ام كه به ديگران كمك كنم و هر چيزي را براي خودم نخواسته باشم.

علي اعزازي

از وقتم به نحو احسن استفاده کنم ، با بقیه از اونی که بودم مهربون تر باشم و همون چیزی رو برا بقیه بخوام که برا خودم می خوام

محمد شفیعی

برای انجام هر کاری رضایت تو و خشنودی امام زمانمو مد نظر قرا بدم تا کارام آروم آروم فقط فقط برای تو انجام شه مهربون....

سپیده کوشکی

قول میدهم امسال، به پدر و مادرم بی احترامی نکنم به جای رفتن سراغ آرزو های دور و دراز سراغ نیازهام برم آرام تر و منطقی تر باشم نماز هایم را اول وقت بخوانم

ایمان قربانی

1-برای رسیدن به خواسته هام تلاش بیشتری کنم 2-نمازامو کامل بخونم 3-پیوسته با قرآن در ارتباط باشم 4-خوش اخلاق تر و خوش سخن تر باشم

مریم ولی پور

بیشتر از گذشته سعی کنم لحظه به لحظه تو رو در نظر داشته باشم و اون طوری باشم که تو دوستداری و اون کاری رو کنم که تو می خوای

احسان کریمی

فقط عاشق تو بشم

ماجد بحری

سلام خدا جون خوبی قول میدم امسال ظرف وجودم بزرگتر کنم چون منم که باید تغییر کنم تا اینکه پیرامونم تغییر کنه پس کوچولو ذره ذره شروع میکنم تا پا پس نکشم و میدونم درست دارم حرکت می کنم چون بمباران مقاومت را پیرامونم میبینم

sara zarnoosh

به تمام تعهداتی که به تو دادم پایبند باشم هر روز شکر نعمتت را به جای اورم و سپاس گذار تو باشم به خاطر حضور پدر و مادری که پاره ی تنم هستن.نگران اینده دیگر نباشم و خود را تماما به تو میسپارم تویی که یقین دارم بهترین ها را برای من رقم میزنی

فاطمه قادری

تلاش کنم که این فکر رو از سرم بیرون کنم که اراده کاینات فوق اراده ی من است.قول می دم امسال کارایی رو که فکر میکنم اصلان نمیتونم اصلاح کنم ومیگم نمیشه رو با همت به سوی شما جاری کنم.انشاالله.من میتونم نمازمو مرتب با دقت وسر وقت بخونم ونماز قضا هم نداشته باشم.

محبوبه ریان

پاک باشم و پاک زندگی کنم قول میدم دیگه گناه نکنم و نزارم شیطان درونم بر من غلبه کنه و با گناهام ناراحتت کنم.خواهش میکنم خداجون کمکم کن

فرشته ابراهیمی

بنده خوبي برات باشم تا كسايي كه در حقم بدي ميكنن ببخشم

هانيه خداياري

خدای مهربونم قول میدم امسال بنده ی بهتری نسبت به سال قبل باشم، همیشه حضورت رو، عشقت رو نسبت به خودم رو به خاطر بسپارم...

زهرا پورابراهیم

قول.....واژه ی غریبی ست......

فهیمه شریفی

بهت نزدیک تر باشم یه کاری کنم همه چی بهتر باشه

الهه اصغری

خوب باشم،همین!

زهرا نوری

کمتر غر بزنم:)

عاطفه رر

بیشتر حواسم به دور و بریام باشه.چون می خوام ماموریتم رو پیدا کنم و می خوام اول از همه از عزیزانم شروع کنم. هربار که از خیابون رد می شم دقیق ببینم که به کی چه کمکی می تونم بکنم که فقط یه لبخند عمیق و قشنگ به لبش بیارم. می خوام امسال کمک کنم که انسان های بیشتری لبخند زیبای زندگی رو ببینن و اول از همه از همسرم شروع می کنم. به امید توفیق

سوده عرب عامری

هنگام به دنیا آمدن در گوشتان اذان می خوانند ولی نمازی نمی خوانند! هنگام مرگ نیز برایتان بدون اذان نماز می خوانند! می دانید چرا ؟؟؟ اذانی که هنگام تولدتان می خوانند برای نمازی است که هنگام مرگ برایتان می خوانند! تا بیاندیشید زندگی به این اندازه کوتاه است!

omid jafare

آدم بشم

مصطفي مسلمي فيروزآبادي

صدای حرف زدن هایم را آرام کنم و در عوض صدای ضربان قلبم را ببرم بالا

Roghaieh mahi

من پزشک میشم میدونم همین امسال میدونم میدونم همین خرداد 94مطمئنم

فائزه شریفی

الهی همه ما بیچاره ایم و تو چاره ای و همه ما هیچ کاره ایم و تو همه کاره ای

ابراهیم عینی

خدای نازنینم به تو قول میدهم که با لطفت امسال رو با تو دوستی کنم

ابراهیم عینی

به خدا جونم قول میدم امسال یه کار خوب پیدا کنم تا بیکار نباشم ( بیکاری بد دردی )

افسانه فروتن

بهتر از هر سالی که گذشت باشم. بتونم خانوادمو شاد کنم . بتونم در مسائل علمی و کاری و ازدواجم سربلند و پیروز بشم و کسی بشم که واقعا انتظارشو داری. ممنون برای همه چیز .

فرحناز حسینی

اونجوری رفتار کنم که هم تو راضی باشی و هم به بنده های دوست داشتنیت نیکی کنم.

آناهیتا بخشایی

سلام خدا جونم امسال بهت قول میدم خودمو عذاب ندم خودمو متهم نکنم خودمو دوست داشته باشم تابتونم دیگران رو دوست داشته باشم قول میدم امسال کاری که میدونم درسته رو انجام بدم خداجون مرسی که منو اوردی تو این دنیا

مهسا علیخانی

راهی رو برم که تو دوست داری

طاهره خدیری

مواظب کلماتم باشم مواظب حرفام باشم ..

آن شرلی

وقتی به خانمایی که حجابشون رو رعایت نمی کنن و آرایش زننده هم دارند به چشم وجه اللهی نگاه کنم که راه رو گم کرده و براش دعا کنم که راه رو پیدا کنه و اگه شرایط رو مهیا دیدم بهشون با مهربونی و خیرخواهی تذکر بدم...

albaloo heydari

نگاهم به آدما عوض بشه و مغرور و خودبزرگ بین نباشم

albaloo heydari

از بی مصرفی در بیام و همیشه یادم بمونه من آمده ام تا زندگی کنم و لذت ببرم حتی اگر همه چیز آنطور که می خواهم و در ذهنم است پیش نرود ، مثل کنکور. من موفق خواهم شد

سعیده مرمری

گناه ها واشتباهاتی که سال گذشته کردم رو دوباره انجام ندم .قول میدم بیشترتربیادت باشم .ازهمین لحظه

پری

شکرگذار مهربونیات باشم ...

nasiri_qom

قول میدم سیمم وصل باشه.

عصیانگر

قول میدم به همه ی اون حرف ها و قول هایی ک شب قدر بهت دادم عمل کنم و محکم تر و جدی تر برای زندگی ایندم تلاش کنم برای رشد بیشتر برای عشق بیشتر برای باتو بودن بیشتر و ب ای لذت بردن بیشتر قول میدم خدایا اما باز هم به کمکت محتاجم ای خدای خوبم

princess

به قول هایی که بهت دادم عمل کنم.

fereshteh_d

مراقب خوبی هایی که در وجودم به ارمغان گذاشته ای باشم و به تعداد آن ها بیفزایم بدون اینکه ادعایی داشته باشم، زیرا اگر خوب باشم هم وظیفه ام است ، کار زیادی نکرده ام.

somayehsadat

سلام خدای مهربونم خودت گفتی هرکی بعد ازنماز دعا کنه دعاش مستجاب میشه وامام صادق گفته هرکی دستش انگشتر فیروزه با شه ودعا کنه خدا به حرمت انگشتر فیروزه دعاش رو رد نمی کنه وحاج آقا رضایی می گفت هرکی تومسجد یارب بگه خدا جوابشو میده پس خداجونم به عهدت با وفاباش وامسال در آزمون آموزش وپرورش قبول ومعلم بشم .........یادت نره به قولت وفادارباش تا ماهم الگو بگیریم خدای عزیز تر از جانم.دوست دارم

سیده

سلام خدای خوبم....... نمیدونم چطور شرمندگیمو ابراز کنم دلم خیلی واست تنگ شده خیلی خیلی خیلی خدای خوبم خدای عزیزم مهربونم عشقم خیلی دوستت دارم نه از جنس زمینی .... از جنس خدایی!!!!!!!!!! از جنس آسمونی..... خیلی وقته که دلم بی¬¬تابته خودتم میدونستی هروقت دلم بهونه¬ی هرچیزی روی میگرفت بهت غر میزدم ولی ته ته دلم میدونستم هوامو داری واسه همینم هست که بازم افتخار حرف زدن باهاتو بهم دادی خداجونم....... یادم هست که بهت گفتم حکمت کارایی که میکنی رو بهم بگو که دلگرم بشم تو خدایی کردی بزرگی کردی و بهم حکمت کاراتو نشون دادی، الان دلگرمم!! اگه هم ناراحتم بخاطر کارای خودمه تو نازنین خدای خوب منی عاشقتم خداجونم منو ببخش اگه دلتو زیاد شکستم من بنده¬ی ناچیزم و تو الله اکبر توجیه نمیکنم ولی ضعفمو به زبون میارم خدا جونم هیچوقت منو به حال خودم واگذار نکن حتی اگه باهات دعوا کردم خواهش میکنم..... سعی میکنم بقیه¬ی اشتباهتمم جبران کنم فقط بهم فرصت بده خدای خوبم مهربون خدای بخشنده¬ام کمکم کن که خیلی محتاج کمکت هستم ...........

گل_یخ

خدایا این قول را در شب اول محرم 94 میدهم و فردا اغاز سال جدید قمریست خدایا قول میدهم امسال تو را هر لحظه ناظر بر کاهایم ببینم بر تو توکل کنم اداره عالی همه امورم را به تو بسپارم سپاسگذارت باشم مثبت باشم و همواره امیدوار به رحمت تو باشم و در کل تو را بندگی کنم و فقط از تو بخواهم و ارام باشم خدایا در این امر یاری ام کن

سلام

ارشد قبول بشم

fatemeyari

قول میدم برای همیشه و به یاری خودت بهترین بندت باشم.

raziye_1372

خدای مهربونم قول میدم امسال احترام بیشتری به پدرم بزارم و بنده صبورتری باشم

حسنی

پزشکی دانشگاه تهران قبول شم ..

z_hassanpour

خدا جونم عااااشقتم. قول میدم امسال خیلی جدی تر از سال پیش نماز بخونم و همشو سر وقت بجا بیارم. خدا جونم خیلی دوست دارم قول میدم امسال بیشتر درباره زندگی و جهان و هستی مطالعه کنم و تحقیق کنم تا بیشتر با خدای خودم آشنا .بشم خدا خیلی بزرگی خیلی خیلی زیاد و من حقیر بودنه خودمو وقتی به یک گل نگاه میکنم میفهمم که چه نظمی تو جهان حاکمه که یک برگ گل طوری سایه روشن داره که من حتی تو نقاشی کشیدنم هم با هزار بار تکرار نمیتونم به اون زیبایی بکشم چه برسه به وجود بیارم. من عاجزم از خلق یک برگ گل پس سجده میکنم برای خالق هستی.

نیاز

به اندوخته هام اضافه کنم و تمام تلاشم رو میکنم نقاط ضعفم را تقویت کنم...

سنگ_صبور

بیشتر خدمت کنم

sohafi29

خدایا قول میدم امسال ترازمو بالای 6000 کنم!

آوای_غفلت

مهربونم قول میدم امسال نهایت تلاشمو کنم تا سال تحصیلی موفقی داشته باشم ،نمازهامو بخونمو خیلی بهتر از همیشه بندگیت را بکنم . خدا جونم دوستت دارم نه بخاطر ثواب یا هرچیز خوبی که از تو دریافت میکنم ،دوستت دارم چون تو شایسته ی دوست داشتنی خداجونم مواظبم باش بهت نیاز دارم

paria

خدای مهربونم،قول میدم فقط به تو تکیه کنم،همه درد دلهامو فقط به تو بگم ،چون تو ستارولعیوب هستی،تو راز کسی رو فاش نمیکنی،طعنه نمیدی،چه گناهکار باشم ،وبی گناه روزی به من اعطا میکنی. پس چه کسی بهتر از تو معبودم، قول میدم به هیچ کسی غیر تو دست نیاز وزاری دراز نکنم. فقط وفقط از تو بخوام،پس کمکم کن. قول میدم معبودمم مرتکب گناه ولغزش نشم،به غیر تو به کسی متوسل نشم ، با توسل به پنج تن ال اباوچهارده هجت پاک،دستانم به ریسمان عدل وعدالت تو دراز میکنم ومیگیرم. پروردگارم تنهام مگذار،چون بی تو هیچو پوچ هستم باز هم صبر میکنم و امیدم به درگه توست،تنهایم مگذار معبودم.هدایتم کن تا اخرین نفسهایم. صفورا

safura

خدایا قول میدم که از درگاهت نا امید نشم

آوای_بلدرچین

که هرگز از درگاهت نا امید نشم

آوای_بلدرچین

پر کردن تمامی فیلدها الزامی است.