سلام :)

من الان 26 سالمه و تو سن 16 سالگی برای اولین بار، درس های هنر خوب زیستن (موفقیت) رو شنیدم...
کاملا یادمه که تا قبل از اون دوره، توی ذهنم تفکیک و تناقض نامحسوس اما بزرگی بین "موفقیت" و "مهربونی و گذشت و کمک کردن به دیگران" بود...
به شدت خواهان پیشرفت و موفقیت فردی بودم و در عین حال توی قلبم عاشق کمک کردن به دیگران و وقت گذاشتن برای دیگران بودم و به نظرم مهمترین و قشنگترین قسمت زندگی کمک به دیگران حتی به قیمت عقب افتادن از کارهای خودم بود...
بعد از گذروندن کلاس های آقای فرهنگ، فهمیدم که این دو تا چیزی که به شدت دوست دارم در اصل یکی هستن و اصلا لازم نیست یکی رو فدای دیگری کنم و همیشه غمگین باشم و استرس داشته باشم... این حس، بزرگترین و پایدارترین آرامشی بود که توی زندگیم تجربه کردم.
حس های بسیار آرامشبخش و خوب دیگه ای هم بعد از کلاس های آقای فرهنگ پیدا کردم که بسیار مهم هستن ولی چون فکر می کنم باید کوتاه بنویسم، فقط همون مهمترینشو گفتم :)

نگین حاجی وندی