سلام .

من ۲۶ سالمه .

سه سال پیش تو یه کلاس آموزشی ای با پسری آشنا شدم .

مشخصا از من خوشش اومده بود اما نمی دونست ما به هم می خوریم یا خیر .

وقتی به من گفت من پرسیدم مطمئن هست یا نه و اگه آره سریعا خانواده اش و در جریان بذاره!  

خانواده ها در جریان بودن اما من نمی ذاشتم به خواستگاری بیان.

همون زمان سخنرانی ازدواج موفق شما رو گوش دادم تمام نکات و تو یه دفتر نوشته بودم .

خیلی به حرفاتون فکر کردم و خیلی خیلی با دقت و احتیاط معیارها رو تو اون شخص جستجو کردم . 

من اصلا و ابدا به قلبم اجازه اظهار نظر ندادم و از اولش باخودم شرط کرده بودم که اول عقلم مهر تایید و بزنه و بعد

احساسات وارد عمل بشه!

معیار ها خیلی خیلی دید منو باز کرد! 

و معیارها رو پیدا کردم ، خیلی واقع بینانه دیدمشون . کم و کاستی ها رو و ارزش ها رو!

دلم می خواد براتون بگم خیلی جزییاتی که کمتر دختری بهشون اهمیت می ده اما من اهمیت می دادم و خیلی خیلی

برام مهم بودن ، شاید از حوصله و وقت شما خارج باشه اما من میگم به امید اینکه شما یکی از ثمره های سخنرانی

هاتون رو شنیده باشید!

روزی که قرار بود خطبه ما جاری بشه  . لای یکی از کتابام برگی رو پیدا کردم . برگی که من چند سال قبل تر زمانی که

روز وداع من از مدینه در سفر حج ام بود نوشته بودم . که شب وداع روبه روی گنبد خضرا گریه کردم و گفتم یا محمد تو

می دونی من همراه می خوام یه همراه خوب ! خودت انتخابش کن ، خودت بیارش هر کی رو که می دونی برام بهترینه

هر کی رو که میدونی باعث رشد هم می شیم! و اینکه یا محمد می دونی که من هیچ ویژگی ای براش نمی ذارم جز

اینکه کسی باشه از خودت و اینکه چشماش سبز باشه!

آقای فرهنگ  نمی دونم چطور بگم که اون شب چقدر گریه کردم به خاطر اینکه حضرت محمد کمکم کنه تو ازدواجم  که

تصمیم درستی بگیرم.

من این برگه رو پیدا کردم و تو بهت بودم بهت کامل چون اصلا یادم رفته بود همچین چیزی خواستم . 

همسر من سید بود همسر من چشمای سبز روشن داشت وهمون شب که قرار بود خطبه من جاری شه  تاریخ ۱۱ رجب

شب وداع من از مدینه و شبی که اون درخواست و کرده بودم، بود!!!! 

و اون زمان سیل اشک من و دیگه کسی جلو دارش نبود!

من خیلی خیلی گریه کردم!

 ما ازدواج کردیم ، دوسال از ازدواج امون می گذره .

من خیلی خیلی خوشبختم!

من هر لحظه به این فکر می کنم چطور می تونم همسرم و دوستم و رفیق زندگیمو بیشتر و بیشتر خوشحال کنم

و همسرم همیشه کنارمه. گاهی به عنوان نقش همسر گاهی دوست و خدا رو شاکرم!

الان خانواده موفق شما رو هر چند ماه یکبار می بینیم تا یادمون باشه که چطور می تونیم خوشبخت تر زندگی کنیم!

ممنونم ! 

میترا مه آرا