سلام عرض میکنم  خدمت اقای فرهنگ و دوستان مهربونم

من مینا هستم یا پروانه ابی خونه تحول .

۴۷ سالمه .۳۰ سال بود که اضطراب داشتم و چون اگاهی نداشتم که درمان شدنیست  اقدام به درمان هم نکردم .

تنهایی و دوری از همسرم باعث شده بود که اضطراب داشته باشم و در نهایت پس از مجروح شدن همسرم در جبهه اضطرابم بیشتر شد و کم کم ترس هم بهش اضافه شد که حتی برای خرید کوچک ترین چیزی اضطراب میگرفتم و دست به هیچ کاری نمی زدم مگر این که با دلهره و ترس همراه بود و طوری شده بودم که تا وقتی همسرم در کنارم بود راحت بودم و دغدغه هیچ چیزی رو نداشتم ولی با نبودنش اضطراب داشتم .

جاهای شلوغ رو دوست نداشتم ؛مهمانی رفتن یا مهمانی دادن رو دوست نداشتم و دوست داشتم از همه ادمها دور باشم خلاصه همیشه دلشوره داشتم و یک چیزی پیدا میکردم برای نگران کردن خودم و در نهایت اعتماد به نفسم رو از دست دادم در طول این سی سال چند باری هم به مشاوره رفتم اما نتیجه نگرفتم و در زندگیم بی هدف شده بودم .

گاهی وقت ها انقدر دل اشوب می شدم که تنگی نفس پیدا میکردم و حالم خراب میشد تا اینکه یک روز برایم پیامی از فرهنگ سرای محله مون امد که دعوت کرده بودند برای شرکت در همایش خانواده اقای فرهنگ و چون با سخنرانی ایشان کمی اشنا بودم و سی دی هایشان را دیده بودم تصمیم گرفتم که در همایش شرکت کنم .

کلاس های خانواده را تا اخر رفتم و نتیجه خیلی خوبی هم گرفتم و رابطه بین منو همسرم عالی شده و دیگه از اون لج بازی هایی که میکردیم خبری نیست بعد از کلاس های خانواده کلاس انسان موفق رو گذاشتن و با خواهرم تصمیم گرفتیم در کلاس ها شرکت کنیم .

شرکت کردن در کلاس ها مساوی بود با اجرا کردن تکنیک ها که بی نهایت برایم سخت بود .

در دوره موفقیت بی حد و بی اندازه من رنج کشیدم چند بار تصمیم گرفتم که نیمه کاره رها کنم  ولی طاقت اوردم و ادامه دادم .

روز های یکشنبه که کلاس داشتیم از صبح حالم خراب بود تا کلاس تمام میشد .مخصوصا وقتی که تصمیم می گرفتم که فرصت جو بشم . 

ولی رنج رو کشیدم و در نهایت نتیجه اش برایم شیرین شد چون بر ترس و اضطرابم غلبه کردم ؛هدفم را گم کرده بودم اون را هم پیدا کردم و در این فاصله ۳ سال ؛دیپلمم را که نیمه کاره بود گرفتم وبه دانشگاه رفتم .

الان ترم دوم هستم ترم اول با معدل ۱۷.۹۷ قبول شدم و این ترم هم با معدل ۱۸ قبول شدم .

در کنار این موفقیت هایم به موفقیت های دیگرم هم رسیدم رابطه ام با عروسم خوب شد و همچنین رابطه ام با همسرم عالی شده بخشش ؛محبت کردن؛نیکی به پدر و مادر و تمام چیز های خوب رو یاد گرفتم .

و تمام اینها رو بدست نیاوردم مگر اینکه خودم رو تغییر دادم .

مهم ترین چیزهایی که بدست اوردم دوستانم هستند که هر کدومشون برایم حکم یک فرشته رو دارند که خدای مهربونم از اسمون برایم فرستادن و از خانواده ام و اطرافیانم و حامیان گلم کمال تشکر رو دارم که در این راه منو یاری رسوندن .

و همچنین داداش شاهین از شما ممنونم ممنونم  ممنونم و تا عمر دارم این محبتتون  رو فراموش نمی کنم و همیشه دعا گویتان هستم .

مینا کرمی