با سلام

اول یه داستان کوچولو بگم از اینکه چه جوری شناختمتون.

من دبیرستان طلوع فجر۲(سابق) که در تهرانسر بود درس می خوندم.

شما را دعوت کرده بودند و من نمی خواستم در جلسه شرکت کنم.

همه را برده بودند در نمازخانه و من و چند تا از دوستانم فرار کردیم و رفتیم پشت بوفه مدرسه قایم شدیم.

بعد از یک ربع پیدایمان کردند و خانم رضایی مدیرمان اسم مان را در لیستی یادداشت کرد تا نمره انضباطمان را کم کند.

و کلی به جانمان غر زد که نمی دانید آقای فرهنگ کیست و نمی دانید چه جلسه ای را ازدست می خواهید بدهید و از این حرفا.

و ما با لب و لوچه آویزان و به زور آمدیم نمازخانه و حرفهایتان را گوش کردیم.

آن موقع هم زیاد نفهمیدیم چه شد اما در دانشگاه الزهرا ترم اول که سی دی هایتان را گرفتم، دیگر شدم شاگردتان.

البته جزو شاگردهای متوسط محسوب می شوم نه بچه زرنگ ها که همه تکنیک ها را انجام می دهند.

خب حالا تجربه من:

 امروز۱۸ شهریور رفتم برای ثبت نام دانشگاه شریف مقطع ارشد فیزیک.

یک سال و نیمی می شد که داشتم تصویرسازی می کردم.

حتی توی تصویرهایی که برای خودم می ساختم می گفتم که دیر می رسم به ثبت نام و اون ها هم با لبخند به من شکلات تعارف می کنند و می گن چند لحظه بشین تا نفست جا بیاد.

امروز دیر رسیدم خیلی هم دیر رسیدم اما در راه ندویدم و نفسم هم به جا بود و خبری از شکلات هم نبود :)

ممنون از خدا که بنده خوبش (شما) رو آفرید و راهنماییش کرد تا دیگران رو راهنمایی کنه.

ماه حیدری